تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
بخشش محضى ز داد بىعوض * بودم اميد اى كريم بىغرض !
رو سپس كردم بدان محض كرم * سوى فعل خويشتن مىننگرم
سوى آن امّيد كردم روى خويش * كه وجودم داده [ اى ] از پيش پيش
خلعت هستى بدادى رايگان * من هميشه معتمد بودم بدان
چون شمارد جرم خود را و خطا * محض بخشايش درآيد در عطا
كاى ملايك ! بازآريدش به ما * كه بُدَه‌ستش چشم و دل سوى رجا
لاابالىوار آزادش كنيم * وان خطاها را همه خطّ برزنيم
آتشى خوش بر فروزيم از كرم * تا نماند جُرم و زلّت بيش‌وكم
آتشى كز شعله‌اش كمتر شرار * مىبسوزد جرم جبر و اختيار
شعله در بنگاه انسانى زنيم * خار را گلزار روحانى كنيم
ما فرستاديم از چرخ نهُم * كيميا يصلح لكم أعمالكُم
خود چه باشد پيش نور مستقر * كرّ و فرّ اختيار بو البشر ؟
گوشت پاره آلت گوياى او * پيه پاره منظر بيناى او
مسمع او آن دو پاره استخوان * مدركش دو قطره خون يعنى جنان
كِرمكى و از قذر آكنده [ اى ] * طمطراقى در جهان افكنده [ اى ]
از منى بودى ، منى را واگذار * اى اياز ! آن پوستين را ياد دار

فى تأويل « فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ »

آن اياز از زيركى انگيخته * پوستين و چارقش آويخته
مىرود هر روز در حجره [ ىْ ] خلا * چارقت اينست ، منگر در علا
مىرود هر روز در حجرهء برين * تا ببيند چارقى با پوستين
زانكه هستى سخت مستى آورد * عقل از سر ، شرم از دل مىبرد
صد هزاران قرن پيشين را همين * مستى هستى بزد ره زين كمين
شد عزازيلى ازين هستى بليس * كه چرا آدم شود بر من رئيس ؟