تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
پاىهاىِ پرعنا از راه دين * بر كنار و دست حوران خالدين
حوريان گشته مُغَمِّز ، مهربان * كز سفر باز آمدند اين صوفيان
صوفيان صافيان چون نور خور * مدّتى افتاده بر خاك و قذر
بىاثر ، پاك از قَذَر باز آمدند * همچو نور خور سوى قرص بلند
اين گروه مجرمان هم ، اى مجيد ! * جمله سرهاشان به ديوارى رسيد
بر خطا و جرم خود واقف شدند * گرچه مات كعبتين شه بدند
رو به تو كردند اكنون اه‌كنان * اى كه لطفت مجرمان را ره كنان !
راه ده آلودگان را ، العجل ! * در فرات عفو و عين مغتسَل
تا كه غسل آرند زان جرم دراز * در صف پاكان روند اندر نماز
اندر آن صفهاى ز اندازه برون * غرقگان نورِ نحن الصّافّون
چون سخن در وصف اين حالت رسيد * هم قلم بشكست و هم كاغذ دريد
گر حجابستت ، برون رو ز احتجاب * تا ببينى پادشاهىِّ عجاب

فى الخطاب مع اللّه سبحانه

گرچه بشكستند جامت قوم مست * آنكه مست از تو بود عذريش هست
مستى ايشان به اقبال و به مال * نى ز باده [ ىْ ] تست ، اى شيرين فعال !
اى شهنشه مست تخصيص تواند * عفو كن از مستِ خود اى عفومند !
لذّت تخصيصِ تو وقت خطاب * آن كند كه نايد از صد خم شراب
چونكه مستم كرده‌اى ، حدّم مزن * شرع مستان را نبيند حد زدن
كوهها چون ذرّه‌ها سرمست تو * نقطه و پرگار و خط در دستِ تو
فتنه كه لرزند ازو لرزان تست * هر گران قيمت گهر ، ارزان تست
رغبت ما از تقاضاى تو است * جذبه [ ىِ ] حقّست هرجا رهروست
از تقاضاى تو مىخارد سرم * اى بمرده من به پيش آن كرم
پيش آب زندگانى كس نمرد * پيش آبت آب حيوانست دُرد