دمبهدم از آسمان مىآيدت * آب و آتش رزق مىافزايدت
گر تو را آنجا برد ، نبود عجب * منگر اندر عجز و بنگر در طلب
كاين طلب در تو گروگان خداست * زانكه هر طالب به مطلوبى سزاست
جهد كن تا اين طلب افزون شود * تا دلت زين چاه تن بيرون شود
خلق گويد : مُرد مسكين اى فلان ! * تو بگويى : زندهام اى غافلان !
گر تن من همچو تنها خفته است * هشت جنّت بر دلم بشكفته است
جان كه خفته در گل و نسرين بود * چه غمست از تن كه در سرگين بود ؟
جان خفته چه خبر دارد ز تن * كه به گلشن خفته يا در گولخن ؟
مىزند جان در جهان آبگون * نعرهء يا ليتَ قومى يَعلَمون
گر نخواهد زيست جان بىاين بدن * پس فلك ايوانِ كه خواهد بدن ؟
گر نخواهد بىبدن جان تو زيست * فِى السّماءِ رزقُكُم روزىّ كيست ؟
فى فضل غذاء الرّوح على غذاء البدن
وارهى زين روزى ريزه [ ىْ ] كثيف * درفتى در لوت و در قوت شريف
گر هزاران رطل قوتش مىخورى * مىروى پاك و سبك همچون پرى
كه نه حبس باد و قولنجت كند * چارميخ معده آهنجت كند
گر خورى كم ، گرسنه مانى چو زاغ * ور خورى پر ، گيرد آروغت دماغ
كم خورى ، خوى بد و خشكى و دِقْ * پرخورى ، شد تخمه را تن مستحق
آن طعام اللَّه قوت خوشگوار * بر چنان دريا چو كِشتى شَو سوار
باش در روزه شكيبا و مصر * دمبهدم قوت خدا را منتظر
كان خداىِ خوب كارِ بردبار * هديهها را مىدهد در انتظار
انتظار نان ندارد مَرْدِ سير * كه سبك آيد وظيفه يا كه دير
بينوا هر دم همىگويد كه كو ؟ * در مجاعت منتظر در جستوجو
اى پدر ! الانتظار الانتظار * از براى خوان بالا مردوار