با تو مىگفتم ، نه با ايشان ، سخن * اى سخنبخش نو و آن كهن
نى كه عاشق روز و شب گويد سخن * گاه با اطلال و گاهى با دمن ؟
روى در اطلال كرده ظاهرا * او كه را مىگويد آن مدحت كه را ؟
شكر طوفان را كنون بگماشتى * واسطه [ ىْ ] اطلال را برداشتى
زانكه اطلال لئيم بد بدند * نى ندائى ، نى صدائى مىزدند
من چنان اطلال خواهم در خطاب * كز صدا چون كوه واگويد جواب
تا مثنّى بشنوم من نام تو * عاشقم بر نام جان آرام تو
هر نبى زان دوست دارد كوه را * تا مثنّى بشنود نام تو را
آن كُهِ پستِ مثالِ سنگلاخ * موش را شايد ، نه ما را در مناخ
من بگويم او نگردد يار من * بىصدا ماند دم گفتار من
با زمين آن به كه هموارش كنى * نيست همدم با قدم يارش كنى
گفت : اى نوح ! ار تو خواهى جمله را * حشر گردانم ، برآرم از ثرى
بهر كنعانى دل تو نشكنم * ليكت از احوال آگه مىكنم
گفت : نه نه ، راضيم كه تو مرا * هم كنى غرقه اگر بايد تو را
هر زمانى غرقه مىكن ، من خوشم * حكم تو جانست و چون جان مىكشم
ننگرم كس را و گر هم بنگرم * او بهانه باشد و تو منظرم
عاشق صنع توام در شكر و صبر * عاشق مصنوع كى باشم چو گبر ؟
منگر اندر نقش زشت و خوب خويش * بنگر اندر عشق و در مطلوب خويش
منگر اين را تو حقيرى يا ضعيف * بنگر اندر همّت خود اى شريف !
فى الحثّ على الطّلب و الجدّ فيه
تو به هر حالى كه باشى مىطلب * آب مىجو دايما اى خشكلب !
كاين طلبكارى مبارك جنبشىست * اين طلب در راه حق مانعكُشيست
كان لب خشكت گواهى مىدهد * كو به آخر بر سر منبع رسد