تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤

فى الرّجوع إلى المقصود من التّمثيل

چشم حس همچون كف دستست و بس * نيست كف را بر همه [ ىْ ] او دسترس
چشم دريا ديگرست و كف دگر * كف بهل وز ديده [ ىِ ] دريا نگر
جنبش كفها ز دريا روز و شب * كف همىبينى و دريا نى عجب
ما چو كشتيها به هم بر مىزنيم * تيره‌چشميم و در آب روشنيم
اى تو در كشتىّ تن رفته به خواب ! * آب را ديدى ، نگر در آب آب
آب را آبيست كو مىراندش * روح را روحيست كو مىخواندش
موسى و عيسى كجا بد كآفتاب * كِشت موجودات را مىداد آب ؟
آدم و حوّا كجا بُد آن زمان * كه خدا افكند اين زه در كمان ؟
اين سخن هم ناقصست و ابترست * آن سخن كان نيست ناقص ، آن سرست
گر بگويد زان بلغزد پاى تو * ور نگويد هيچ از آن ، اى واىِ تو !
ور بگويد در مثال صورتى * بر همان صورت بچسبى اى فتى !
بسته‌پايى چون گيا اندر زمين * سر بجنبانى به بادى بىيقين
ليك پايت نيست تا نقلى كنى * يا مگر پا را ازين گل بركنى
چون كنى پا را ؟ حياتت زين گلست * اين حياتت را روش بس مشكل‌ست
چون حيات از حق بگيرى اى روى ! * پس شوى مستغنى از گل مىروى
شيرخواره چون ز دايه بگسلد * لوت‌خواره شد ، مر او را مىهلد
بسته [ ىِ ] شير زمينى چون حبوب * جو فطام خويش از قوت القلوب
حرف حكمت خور كه شد نورت ستير * اى تو نور بىحجب را ناپذير !
ناپذيرا گردى اى جان ! نور را * تا ببينى بىحجب مستور را
چون ستاره سير بر گردون كنى * بلكه بىگردون سفر بىچون كنى
آن‌چنان كز نيست در هست آمدى * هين بگو چون آمدى ؟ مست آمدى
راههاى آمدن يادت نماند * ليك رمزى بر تو بر خواهيم خواند
هوش را بگذار وانگه هوش دار * گوش را بربند و وانگه گوش دار
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 274 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني