تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
هين مكن ، كاين موج طوفان بلاست * دست و پا و آشنا امروز لاست
باد قهرست و بلاى شمع‌كش * جز كه شمع حق نمىپايد خمش
گفت : نه ، رفتم بدان كوه بلند * عاصمست آن كُه مرا از هر گزند
هين مكن كه كوه كاهست اين زمان * جز حبيب خويش را ندهد امان
گفت : من كى پند تو بشنوده‌ام * كه طمع كردى كه من زين دوده‌ام ؟
چند ازينها گفته‌اى با هر كسى * تا جواب سرد بشنيدى بسى
اين دم سرد تو در گوشم نرفت * خاصه اكنون كه شدم دانا و زفت
گفت : بابا ! چه زيان دارد اگر * بشنوى يك‌بار تو پند پدر ؟
همچنين مىگفت او پند لطيف * همچنان مىگفت او دفع عنيف
نى پدر از نصح كنعان سير شد * نى دمى در گوش آن ادبير شد
اندرين گفتن بدند و موج تيز * بر سر كنعان زد و شد ريزريز
نوح گفت : اى پادشاه بردبار ! * مر مرا خر مُرد و سيلت بُرد بار
وعده كردى مر مرا تو بارها * كه بيابد اهلت از طوفان رها
دل نهادم بر اميدت من سليم * پس چرا بربود سيل از من گليم ؟
گفت : او از اهل و خويشانت نبود * خود بديدى ، تو سفيدى ، او كبود !
چونكه دندان تو كرمش درفتاد * نيست دندان ، بركنش اى اوستاد !
تا كه باقى تن نگردد زار ازو * گرچه بود آنِ تو ، شو بيزار ازو
گفت : بيزارم ز غير ذات تو * غير نبود آنكه او شد مات تو
تو همىدانى كه چونم با تو من * بيست چندانم كه با باران چمن
زنده از تو ، شاد از تو عايلى * مغتذى بىواسطه و بىحايلى
متّصل نى ، منفصل نى ، اى كمال * بلكه بىچون و چگونه و اعتلال
ماهيانيم و تو درياى حيات * زنده‌ايم از لطفت اى نيكوصفات !
تو نگنجى در كنار فكرتى * نى به معلولى قرين چون علّتى
پيش ازين طوفان و بعد اين مرا * تو مخاطب بوده [ اى ] در ماجرا