نى نگويم ، زانكه خامى تو هنوز * در بهارى تو نديدستى تموز
اين جهان همچون درختست اى كرام ! * ما برو چون ميوههاى نيم خام
سخت گيرد خامها مر شاخ را * زانكه در خامى نشايد كاخ را
چون بپخت و گشت شيرين لبگزان * سست گيرد شاخها را بعد از آن
چون از آن اقبال شيرين شد دهان * سرد شد بر آدمى ملك جهان
سختگيرى و تعصّب خامى است * تا جنينى كار خونآشامى است
چيز ديگر ماند امّا گفتنش * با تو روح القدس گويد نى منش
نى تو گويش هم به گوش خويشتن * نى من و نى غير من اى هم تو من
همچو آن وقتى كه خواب اندر روى * تو ز پيش خود به پيش خود شوى
بشنوى از خويش و پندارى فلان * با تو اندر خواب گفتهست آن نهان
تو يكى تو نيستى اى خوشرفيق ! * بلكه گردونى و درياى عميق
آن تويى زفتت كه آن نهصد توست * قلزمست و غرقهگاه صد توست
خود چه جاى حد بيداريست و خواب * دم مزن ، و اللَّه اعْلَم بِالصَّواب
فى وجوب متابعة الأنبياء و الأولياء و ترك الاستبداد بالرّأى و مخاطبات نوح مع اللّه سبحانه
دم مزن تا بشنوى از دم زنان * آنچه نايد در زبان و در بيان
دم مزن تا بشنوى زان آفتاب * آنچه نايد در كتاب و در خطاب
دم مزن تا بشنوى زان مه لقا * الصّلا ! اى پاكبازان ! الصّلا !
دم مزن تا بشنوى اسرار حال * از زبان بىزبان كه قم تعال
دم مزن تا دم زند بهر تو روح * آشنا بگذار در كشتىّ نوح
همچو كنعان كآشنا مىكرد او * كه نخواهم كشتى نوح عدو
هى بيا در كشتى بابا نشين * تا نگردى غرق طوفان اى مهين !
گفت : نه ، من آشنا آموختم * من بجز شمع تو شمع افروختم