خشكى لب هست پيغامى ز آب * كه به مات آرد يقين زين اضطراب
اين طلب ، مفتاح مطلوبات تست * اين سپاه و نصرت و رايات تست
اين طلب همچون مبشر در صياح * مىزند نعره كه مىآيد صباح
گرچه آلت نيستت تو ، مى طلب * نيست آلت حاجت اندر راه رب
هر كه را بينى طلب كار اى پسر ! * يار او شو ، پيش او انداز سر
كز جوار طالبان طالب شوى * وز ظلال غالبان غالب شوى
گر يكى مورى سليمانى بجُست * منگر اندر جستن او سست سست
هر چه دارى تو ز مال و پيشه [ اى ] * نى طلب بود اوّل و انديشه [ اى ] ؟
هر كه چيزى جست بىشك يافت او * چون بجد اندر طلب بشتافت او
چون نهادى در طلب پا اى پسر ! * يافتى و شد ميسّر بىخطر
هين مباش اى خواجه ! يكدم بىطلب * تا بيايى هر چه خواهى ، اى عجب !
عاقبت جوينده يابنده بود * چون كه در خدمت شتابنده بود
در طلب چالاك شو زين فتح باب * مى طلب ، و اللَّه اعلَم بالصَّواب
فى بيان حديث « اعملوا فكلّ ميسّر لما خلق له »
بود درويشى به كُهسارى مقيم * خلوت او را بود هم خواب و نديم
چون ز خالق مىرسيد او را شمول * بود از انفاس مرد و زن ملول
همچنانكه سهل شد ما را حضر * سهل شد هم قوم ديگر را سفر
آنچنانكه عاشقى بر سرورى * عاشقست آن خواجه بر آهنگرى
هر كسى را بهر كارى ساختند * ميل آن در خاطرش انداختند
دست و پا بىميل جنبان كى شود ؟ * خار و خس بىباد و آبى كى رود ؟
گر ببينى ميل خود سوى سما * پرّ دولت برگشا همچون هما
ور ببينى ميل خود سوى زمين * نوحه مىكن ، هيچ منشين از انين
عاقلان خود نوحها پيشين كنند * جاهلان آخر به سر بر مىزنند