تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
يك نظر او سوى صحرا مىكند * يك نظر حرصش به دانه مىكشد
اين نظر با آن نظر چاليش كرد * ناگهانى از خرد خاليش كرد
باز مرغى كان تردّد را گذاشت * زان نظر بركند و بر صحرا گماشت
شاد پرّوبال او بَخّا لَهُ * تا امام جمله آزادان شد او
هر كه او را مقتدا سازد برست * در مقام امن و آزادى نشست
زانكه شاه حازمان آمد دلش * تا گلستان و چمن شد منزلش
حزم ازو راضى و او راضى ز حزم * اين‌چنين كن گر كنى تدبير و عزم
بارها در دام حرص افتاده‌اى * حلق خود را در بريدن داده‌اى
بازت آن توّاب لطف آزاد كرد * توبه پذرفت و شما را شاد كرد
گفت : ان عُدْتم كَذا عُدْنا كَذا * نَحنُ زَوَّجنَا الفعالَ بالجزا
بار ديگر سوى اين دام آمديد * خاك اندر ديده [ ىِ ] توبه زديد
بازتان توّاب بگشاد آن گره * گفت : هين بگريز ، روى اين‌سو منه
باز چون پروانه [ ىِ ] نسيان رسيد * جانتان را جانب آتش كشيد
كم كن اى پروانه ! نسيان و شكى * در پر سوزيده بنگر تو يكى
چون رسيدى شكر آن باشد كه هيچ * سوى آن دانه ندارى پيچ پيچ
تا تو را چون شكر گويى بخشد او * روزيى بىدام و بىخوف عدو
شكر آن نعمت كه‌تان آزاد كرد * نعمت حق را ببايد ياد كرد
چند اندر رنجها و در بلا * گفتى : از دامم رها ده ، اى خدا !
تا چنين خدمت كنم ، احسان كنم * خاك اندر ديده [ ىِ ] شيطان كنم
چون خلاصى داد حقّت ز امتحان * همچنانستى كه بودى همچنان

فى تفسير الأصمّ الشّديد السّمع و الأعمى الحديد البصر و العارى الطّويل الذّيل

كَر امل را دان كه مرگ ما شنيد * مرگ خود نشنيد و نقل خود نديد
حرص نابيناست ، بيند موبه‌مو * عيب خلقان و بگويد كو [ به ] كو
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 280 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني