سنگ بر احمد سلامى مىكند * كوه يحيى را پيامى مىكند
جملهء ذرّات عالم در نهان * با تو مىگويند روزان و شبان
ما سميعيم و بصيريم و خوشيم * با شما نامحرمان ما خامشيم
چون شما سوى جمادى مىرويد * محرم جان جمادان چون شويد ؟
از جمادى عالم جانها رويد * غلغل اجزاى عالم بشنويد
فاش تسبيح جمادات آيدت * وسوسه [ ىْ ] تأويلها بربايدت
چون ندارد جان تو قنديلها * بهر بينش كردهء تأويلها
كه غرض تسبيح ظاهر كى بود ؟ * دعوى ديدن خيال غى بود
بلكه مر بيننده را ديدار آن * وقت عبرت مىكند تسبيح خوان
پس چو از تسبيح يادت مىدهد * آن دلالت همچو گفتن مىبود
اين بود تأويل اهل اعتزال * وانِ آنكس كو ندارد نور حال
چون ز حس بيرون نيايد آدمى * باشد از تصوير غيبى اعجمى
فى انّ وراء هذه الأسباب اسباباً خفيّة
چشم بر اسباب از چه دوختيم * كه ز خوشچشمان كرشم آموختيم
هست بر اسباب اسباب دگر * در سبب منگر ، برون افكن نظر
انبيا در قطع اسباب آمدند * معجزات خويش بر كيوان زدند
بىسبب مر بحر را بشكافتند * بىزراعت چاش گندم يافتند
ريگها هم آرد شد از سعيشان * پشم بز ابريشم آمد كشكشان
جمله قرآن هست در قطع سبب * عزّ درويش و هلاك بو لهب
مرغ بابيلى دو سه سنگ افكند * لشكر زفت حبش را بشكند
پيل را سوراخ سوراخ افكند * سنگ مرغى كو به بالا پر زند
دمّ گاو كشته بر مقتول زن * تا شود زنده همان دم در كفن
حلق ببريده جهد از جاى خويش * خون خود جويد ز خونْپالاى [ خويش ]