غالبى بر جاذبان اى مشترى ! * شايد ار درماندگان را واخرى
أيضاً
تو حياتى مىدهى در هر نفس * كز نفيسى مىنگنجد در نفس
تو حياتى مىدهى بس پايدار * نقد زرّ بىكساد بىغيار
وارثى نابوده يك خوى تو را * اى فلك سجدهكنان كوى تو را !
خلق را از گرگ غم لطفت شبان * چون كليم اللَّه شبان مهربان
حكاية
گوسفندى از كليم اللَّه گريخت * پاى موسى آبله شد ، نعل ريخت
در پى او تا به شب در جستوجو * وان رمه غايب شده از چشم او
گوسفند از ماندگى شد سست و ماند * آن كليم اللَّه گرد از وى فشاند
كف همىماليد بر پشت و سرش * مىنواخت از مهر همچون مادرش
نيمذرّه تيرگى و خشم نى * غير مهر و رحم و آبِ چشم نى
گفت : گيرم بر منت رحمى نبود * طبع تو بر تو چرا استم نمود ؟
با ملايك گفت يزدان آن زمان * كه نبوّت را همىزيبد فلان
فى سبب تأخير إجابة دعاء المؤمن
اى بسا مخلص كه نالد در دعا * تا رود دود خلوصش بر سما
تا رود بالاى اين سقف برين * بوى مجمر از انين المذنبين
پس ملايك با خدا نالند زار * كاى مجيب هر دعا واى مستجار !
بندهء مؤمن تضرّع مىكند * او نمىداند به جز تو مستند
تو عطا بيگانگان را مىدهى * از تو دارد آرزو هر مشتهى
حق بفرمايد نه از خوارىّ اوست * ليك تأخير عطا يارىّ اوست