كاى بسوزيده ! برون آ ، تازه شو * بار ديگر خوب و خوبآوازه شو
چشم نرگس كور شد ، بازش بساخت * حلق نَى بِبريد و بازش خود نواخت
ما چو مصنوعيم و صانع نيستيم * جز زبون و جز كه قانع نيستيم
ما همه نفسى و نفسى مىزنيم * گر نخواهى ما همه اهرمنيم
زان ز اهرمن رهيدستيم ما * كه خريدى جان ما را از عما
تو عصاكش هر كه را كه زندگيست * بىعصا و بىعصاكش كور چيست ؟
غير تو هرچه خوشست و ناخوشست * آدمى سوزست و عين آتشست
هر كه را آتش پناه و پشت شد * هم مجوسى گشت و هم زردشت شد
كلّ شَىءٍ ما خَلا اللَّه باطِلُ * إنَّ فضلَ اللَّهِ غَيمٌ هاطِلُ
أيضاً
يا رَب اتمِم نورَنا فى السّاهِرَه * وَ انْجِنا من مُفضِحاتٍ قاهِرَه
يار شب را روز مهجورى مده * جان قربت ديده را دورى مده
بُعد تو مرگيست با درد و نكال * خاصه بعدى كه بود بعد الوصال
آنكه ديدستت مكن ناديدهاش * آب زن بر سبزهء باليدهاش
من نكردم لاابالى در روش * تو مكن هم لاابالى در خلش
هين مران از روى خود او را بعيد * آنكه او يكبار آن روى تو ديد
ديدِ روى جز تو شد غلّ گلو * كُلُّ شىءٍ ما سوَى اللَّه باطل
باطلند و مىنمايندم رشد * زانكه باطل باطلان را مىكشد
ذرّه ذرّه كاندرين ارض و سماست * جنس خود را هر يكى چون كهرباست
معده نان را مىكشد تا مستقر * مىكشد مر آب را تفّ جگر
چشم ، جذّاب بتان زين كويها * مغز ، جويان از گلستان بويها
زانكه حسّ چشم آمد رنگكش * حسّ بينى مىكشد بوهاى خوش
زين كششها اى خداى رازدان ! * تو به جذب لطف خود دهمان امان