وان دگر كارى كه هستى زان نفور * زان بود كه عيبش آمد در ظهور
فى المناجاة
اى خداى رازدان خوشسخن ! * عيب كار بد ز ما پنهان مكن
عيب كار نيك را منما به ما * تا نگرديم از روش سرد و هبا
جز تو پيش كه برآرد بنده دست ؟ * هم دعا و هم اجابت از تو است
هم ز اوّل تو دهى ميل دعا * تو دهى آخر دعاها را جزا
اوّل و آخر توئى ، ما در ميان * هيچ هيچى كه نيايد در بيان
اى دهنده [ ىْ ] عقلها ! فرياد رس * تا نخواهى تو ، نخواهد هيچكس
هم طلب از تست ، هم آن نيكوئى * ما كئيم ؟ اوّل توئى ، آخر توئى
هم بگو تو ، هم تو بشنو ، هم تو باش * ما همه لاشيم با چندين تراش
فى الاستعاذة من الشّيطان و بيان مكره
أستَعيذُ اللَّهَ مِن شيطانِهِ * قَد هَلَكنا آه مِنْ طُغيانِهِ
گفت : در زندان دنيا من خوشم * تا كه دشمنزادگان را مىكشم
هر كه او را قوت ايمانى بود * وز براى زاد ره نانى بود
مىستانم گه به مكر و گه به ريو * تا برآرند از پشيمانى غريو
گه به درويشى كنم تهديدشان * گه به زلف و خال بندم ديدشان
قوت ايمانى درين زندان كم است * وانكه هست از قصد اين سگ در خم است
از نماز وصوم و صد بيچارگى * قوت ذوق آيد برد يكبارگى
يك سگست و در هزاران مىرود * هر كه در وى رفت او ، او مىشود
هر كه سردت كرد مىدان كو دروست * ديو پنهان گشته اندر زيرپوست
چون نيابد صورت آيد در خيال * تا كشاند آن خيالت در و بال
گه خيال فرجه و گاهى دكان * گه خيال علم و گاهى خانومان