تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
عقل ما زاغست نور خاصگان * عقل زاغ استاد گور مردگان
جان كه از دنباله [ ىِ ] زاغان پرد * زاغ او را سوى گورستان برد
هين مرو اندر پى نفس چو زاغ * كو به گورستان برد ، نى سوى باغ
گر روى ، رو در پى عنقاى دل * سوى قاف و مسجد اقصاى دل
نوگياهى هر دم از سوداى تو * مىدمد در مسجد اقصاى تو
تو سليمان‌وار داد او بده * پى بر از وى ، پاى رد بر وى منه
زانكه حال اين زمين باثبات * باز گويد با تو انواع نبات
در زمين گر نيشكر ور خود نيَست * ترجمان هر زمين نبت ويَست
پس زمين دل كه نبتش فكر بود * فكرها اسرار دل را وانمود
دل ببيند سِرّ بدان چشم صفى * آن حشايش كه شد از عامه خفى

حكاية

صوفيى در باغ از بهر گشاد * صوفيانه روى بر زانو نهاد
پس فرورفت او به خود اندر نغول * شد ملول از صورت خوابش فضول
كه چه خسبى ؟ آخر اندر رز نگر * اين درختان بين و آثار خضر
امر حق بشنو كه گفته‌ست : انظروا * سوى اين آثار رحمت آر رو
گفت : آثارش دلست اى بوالهوس ! * اين برون آثار آثارست و بس
باغها و سبزه‌ها در عين جان * بر برون عكسش چو در آب روان
آن خيال باغ باشد اندر آب * كه كند از لطف آب آن اضطراب
باغها و ميوه‌ها اندر دلست * عكس لطف آن برين آب و گلست
گر نبودى عكس آن سرو سرور * پس نخواندى ايزدش دار الغرور
جمله مغروران بدين عكس آمده * بر گمانى كاين بود جنّت كده
مىگريزند از اصول باغها * بر خيالى مىكنند اين لاغها
چونكه خواب غفلت آيدشان به سر * راست بينند و چه سودست آن نظر ؟
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 262 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني