تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
ذكر نعمتهاى رزّاق جهان * كه نهان شد آن در اوراق زمان
روز و شب افسانه‌جويانى تو چُست * جزو جزو تو فسانه گوى تست

حكاية

آن يكى اللَّه مىگفتى شبى * تا كه شيرين مىشد از ذكرش لبى
گفت شيطان : آخر اى بسيارگو ! * اين همه اللَّه را لبّيك كو ؟
مىنيايد يك جواب از پيش تخت * چند اللَّه مىزنى با روى سخت ؟
او شكسته دل شد و بنهاد سر * ديد در خواب آن خضر را در حضر
گفت : هين ! از ذكر چون وامانده [ اى ] ؟ * چون پشيمانى از آن كش خوانده [ اى ] ؟
گفت : لبّيكم نمىآيد جواب * زان همىترسم كه باشم ردّ باب
گفت : آن اللّه تو لبّيك ماست * وان نياز و درد و سوزت پيك ماست
حيله‌ها و چاره‌جوئيهاى تو * جذب ما بود و گشاد اين پاى تو
ترس و عشق تو كمند لطف ماست * زير هر يا ربّ تو لبّيكهاست
جان جاهل زين دعا جز دور نيست * زانكه يا رب گفتنش دستور نيست
بر دهان و بر دلش قفلست بند * تا ننالد با خدا وقت گزند
درد آمد بهتر از ملك جهان * تا بخوانى مر خدا را در نهان
خواندن بىدرد از افسردگيست * خواندن با درد از دل بُردگيست
آن كشيدن زير لب آواز را * ياد كردن مبدأ و آغاز را
آن شده آواز صافى و حزين * اى خدا ، وى مستغاث و اى معين !
ناله [ ىِ ] سگ در رهش بىجذبه نيست * زانكه هر راغب اسير رهزنيست
اى بسا سگ پوست كو را نام نيست * ليك اندر پرده بىآن جام نيست
جان بده از بهر اين جام اى پسر ! * بىجهاد و صبر كى باشد ظفر ؟
هر طرف غولى همىخواند تو را * كاى برادر راه خواهى ، هين بيا
ره نمايم همرهت باشم رفيق * من قلاووزم درين راه دقيق