تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
دام را چه نفع و چه ضر از گرفت ؟ * زين گرفت بيهده‌ش دارم شگفت
اى برادر ! دوستان افراشتى * با دو صد دلدار نى بگذاشتى ؟
كارت اين بوده‌ست از وقت ولاد * صيد مردم كردن از دام و داد
زان شكار و انبهى و باد و بود * دست دركن هيچ يا بى تار و پود ؟
بيشتر رفته‌ست و بيگاهست روز * تو بجد در صيد خلقانى هنوز
اين يكى مىگير و آن مىبر ز دام * وين دگر را صيد مىكن در ليام
باز اين را مىهل و مىجو دگر * اينت لعب كودكان بىخبر !
شب شود در دام تو يك صيد نى * دام بر تو جز صداع و قيد نى
پس تو خود را صيد مىكردى مدام * كه شدى محبوس و محرومى ز كام
در زمانه صاحب دامى بود * همچو ما احمق كه صيد خود كند ؟
چون شكار خوك آمد صيد عام * رنج بىحد ، لقمه خوردن زو حرام
آنكه ارزد صيد را ، عشقست و بس * ليك او كى گنجد اندر دام كس ؟
تو مگر آيى و صيد او شوى * دام بگذارى و قيد او شوى
عشق مىگويد به گوشم پست پست * صيد بودن بهتر از صيّادى است
گول مىكن خويش را و غرّه شو * آفتابى را رها كن ، ذرّه شو
بر درم ساكن شو و بىخانه باش * دعوى شمعى مكن ، پروانه باش
تا ببينى چاشنىّ زندگى * سلطنت بينى نهان در بندگى
نعل بينى بازگونه در جهان * تخته‌بندان را لقب كرده شهان
پس طناب اندر گلو و تاج دار * بر وى انبوهى كه اينك تاجدار
همچو گور كافران بيرون حُلَل * اندرون قهر خدا عزّ و جلّ

تمثيل للطفه و قهره تعالى

گفت درويشى به درويشى كه تو * چون بديدى حضرت حق را ؟ بگو
گفت بىچون ديدم ، امّا بهر قال * باز گويم مختصر آن را مثال
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 245 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني