تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
پرّ طاوست مبين و پاى بين * تا كه سوء العين نگشايد كمين
حرص بط يكتاست ، وين پنجاه‌تاست * حرص شهوت مار و منصب اژدهاست
حرص بط از شهوت حلقست و فرج * در رياسَتْ بيست چندانست درج
از الوهيّت زند در جاه لاف * طامع شركت كجا باشد معاف ؟
زلّت آدم ز اشكم بود و باه * وانِ ابليس از تكبّر بود و جاه
لاجرم او زود استغفار كرد * و ان لعين از توبه استكبار كرد
حرص حلق و فرج هم از بدرگيست * ليك منصب نيست آن اشكستگيست
بيخ و شاخ اين رياست را اگر * باز گويم ، دفترى بايد دگر
صد خورنده گنجد اندر گرد خوان * دو رياست‌جو نگنجد در جهان
آن نخواهد كو بود در پشت خاك * تا مَلِكْ بكشد پدر را ز اشتراك
آن شنيدستى كه الملك عقيم * قطع خويشى كرد ملكت‌جو ز بيم
كو عقيمست و ورا فرزند نيست * همچو آتش با كسش پيوند نيست
هرچه يابد او بسوزد ، بر درد * چون نيابد هيچ ، خود را مىخورد
هيچ شَوْ ، وارَهْ تو از دندان او * رحم كم جُو از دل سِنْدان او
چونكه گشتى هيچ ، از سندان مترس * هر صباح از فقر مطلق گوى درس
هست الوهيّت رداى ذو الجلال * هر كه در پوشد برو گردد و بال
تاج از آن اوست ، آنِ ما كَمَر * واىِ آن كزْ حَدّ خود دارد گذر
فتنهء تست اين پَرِ طاوسيَتْ * كاشتراكت بايد و قدّوسيّت

حكاية

پَرّ خود مىكند طاوسى به دشت * يك حكيمى رفته بود آنجا به گشت
گفت : طاووسا ! چنين پرّ سنى * بىدريغ از بيخ چون بر مىكنى ؟
خود دلت چون مىدهد تا اين حُلَل * بركنى ، اندازىاش اندر وَحَل ؟
هر پرت را از عزيزى و پسند * حافظان در طىّ مصحف مىنهند
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 248 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني