زانكه اين تن شد مقام چارخو * نامشان شد جار مرغ فتنهجو
خلق را گر زندگى خواهى ابد * سر ببر زين چار مرغ خوى بد
بازشان زنده كن از نوعى دگر * كه نباشد بعد از آن زيشان ضرر
چار مرغ معنوىّ راه زن * كردهاند اندر دل خلقان وطن
سر ببر اين چار مرغ زنده را * سرمدى كن خلق ناپاينده را
بط و طاوس است و زاغست و خروس * اين مثال چار خُلق اندر نفوس
بط حرصست و خروس آن شهوتست * جاه چون طاوس و زاغ امنيّتست
امْنيتش آنكه بود امّيد ساز * طامع تاييد با عمر دراز
بط حرص آمد كه نولش در زمين * در تر و در خشك مىجويد دفين
يك زمان نبود معطّل از گلو * نشنود از حكم جز امرِ كُلوا
همچو يغما چيست ، خانه مىكند * زود زود انبان خود پر مىكند
اندر انبان مىفشارد نيك و بد * دانههاى درّ و حبّات و نخود
تا مبادا ياغيى آيد دگر * مىفشارد در جوال او خشك و تر
وقت تنگ و فرصت اندك ، او مخوف * در بغل زد هرچه زوتر بىوقوف
اعتمادش نيست بر سلطان خويش * كه نيارد طامعى آمد به پيش
ليكن مؤمن ز اعتماد آن حيات * مىكند غارت به مهل و با انات
ايمنست از فوت و از ياغى كه او * مىشناسد قهر شه را بر عدو
و ايمنست از خواجهتاشان دگر * كه نينديش مزاحم صرفه بر
عدل شه را ديد در ضبط حشم * كه نيارد كرد كس بر كس ستم
بس تأنّى دارد و صبر و شكيب * چشم سير و مؤثرست و پاك جيب
كاين تأنّى پرتو رحمان بود * وان شتاب از هزّه [ ىِ ] شيطان بود
آمديم اكنون به طاوس دو رنگ * كو كند جلوه براى نام و ننگ
همّت او صيد خلق از خير و شر * وز نتيجهء فايدهء آن بىخبر
بىخبر چون دام مىگيرد شكار * دام را چه علم از مقصود كار ؟