تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
صورت از بىصورت آيد در وجود * همچنان كز آتشى زاده‌ست دود
كمترين عيب مصوَّر در خصال * چون پياپى بينىاش ، آيد ملال
حيرت محض آردت بىصورتى * زاده صد گون آلت از بىآلتى
بى ز دستى ، دستها بافد همى * جان جان سازد مصوّر آدمى
آن‌چنان كاندر دل از هجر و وصال * مىشود بافيده گوناگون خيال
هيچ ماند آن مؤثّر با اثر ؟ * هيچ ماند بانگ نوحه با ضرر ؟
نوحه را صورت ، ضرر بىصورتيست * دست خايند از ضرر كش دست نيست
اين مثل نالايقست اى مستدل ! * قبله [ ىِ ] تفهيم را جهد المقل
فاعل مطلق يقين بىصورتست * صورت اندر دست او چون آلتست
گه‌گه آن بىصورت از كتم عدم * مر صور را ره نمايد از كرم
تا مدد گيرد ازو هر صورتى * از كمال و از جمال و قدرتى
باز بىصورت چو پنهان كرد رو * آمدند از بهر كد در رنگ و بو
صورتى از صورتى ديگر كمال * گر بجويد ، باشد آن عين ضلال
پس چه عرضه مىكنى ، اى بىهنر ! * احتياج خود به محتاج دگر ؟
چون صور بنده‌ست ، بر يزدان مگو * ظن مبر صورت به تشبيهش مجو
در تضرّع جوى و در افناى خويش * كز تفكّر جز صور نايد به پيش
ور ز غير صورتت نبود فره * صورتى كان بىتو زايد در توبه
صورت شهرى كه آنجا مىروى * ذوق بىصورت كشيدت اى روى !
پس به معنى مىروى تا لامكان * كه خوشى غير مكانست و زمان
صورت يارى كه سوى او شوى * از براى مونسىاش مىروى
پس به معنى سوى بىصورت شدى * گرچه زان مقصود غافل آمدى
پس حقيقت ، حق بود معبود كل * كز پى ذوقست سيران سبُل
ليك بعضى رو سوى دم كرده‌اند * گرچه سر اصلست ، سر گم كرده‌اند
ليك آن سر پيش آن ضالان گم * مىدهد داد سرى از راه دم
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 241 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني