يك نظر دو گز همىبيند ز راه * يك نظر دو كَوْن ديد و روى شاه
در ميان اين دو فرق بيشمار * سرمه جو ، و اللّه عالم بالسّرار
چون شنيدى شرح بحر نيستى * كوش دايم تا برين بحر ايستى
چونكه اصل كارگاه آن نيستيست * كه خلا و بىنشانست و تهىست
جمله استادان پى اظهار كار * نيستى جويند و جاى انكسار
لاجرم استاد استادان صمد * كارگاهش ، نيستى و لا بود
هر كجا اين نيستى انبوهتر * كار حق و كارگاهش بيشتر
نيستى چون هست بالائين طبق * بر همه بردند درويشان سبق
خاصه درويشى كه شد بىجسم و مال * كار فقر جسم دارد ، نى سؤال
سايل آن باشد كه مال او گداخت * قانع آن باشد كه جسم خويش باخت
پس ز درد اكنون شكايت پر مدار * كوست سوى نيست اسبى راهوار
اينقدر گفتيم ، باقى فكر كن * فكر اگر جامد بود ، رو ذكر كن
ذكر آرد فكر را در اهتزاز * ذكر را خورشيدِ اين افسرده ساز
اصل ، خود جذبست ، ليك اى خواجهتاش ! * كار كن موقوف آن جذبه مباش
زانكه ترك كار چون نازى بود * ناز كى در خورد جانبازى بود ؟
نى قبول انديش ، نه رد ، اى غلام ! * امر را و نهى را مىبين مدام
مرغ جذبه ناگهان پرّد ز عش * چون بديدى صبح ، شمع اكنون بكش
فى الحثّ على النّظر فى المعانى و الحقائق دون الصّور
از قدحهاى صور كم باش مست * تا نگردى بتتراش و بتپرست
از قدحهاى صور بگذر ، مايست * باده در جامست ، ليك از جام نيست
سوى باده بخش بگشا پهن فم * چون رسد باده ، نيايد جام كم
آدما ! معنىّ دلبندم بجوى * ترك قشر و صورت گندم بگوى
چونكه ريگى آرد شد بهر خليل * دان كه معزولست گندم اى نبيل !