در مزارع طالب دخلى كه نيست ؟ * در مغارس طالب نخلى كه نيست ؟
در مدارس طالب علمى كه نيست ؟ * در صوامع طالب حلمى كه نيست ؟
هستها را سوى پس افكندهاند * نيستها را طالبند و بندهاند
زانكه كان و مخزن صنع خدا * نيست غير نيستى در انجلا
جُست بنّا موضعى ناساخته * گشته ويران ، سقفها انداخته
جُست سقّا كوزه [ اى ] كه آب نيست * وان دروگر خانه [ اى ] كش باب نيست
وقت صيد اندر عدم بد حملهشان * از عدم آنگه گريزان جملهشان
چون اميدت لاست ، زو پرهيز چيست ؟ * با انيس طبع خود استيز چيست ؟
چون انيس طبع تو آن نيستيست * از فنا و نيست اين پرهيز چيست ؟
گر انيس لا نَهاى اى جان به سر * در كمين لا چرائى منتظر ؟
زانكه دارى جمله دل بركنده [ اى ] * شست دل در بحر لا افكنده [ اى ]
از چه نام برگ را كردى تو مرگ ؟ * جادوى بين كه نمودت برگ مرگ
هر دو چشمت بست سحر صنعتش * تا كه جان را در چه آمد رغبتش
تا خيال او ز صنع كردگار * جمله صحرا فوق چه زهرست و مار
از وجودى ترس كاكنون در ويى * آن خيالت لاشى و تو لاشيى
لاشيى بر لاشيى عاشق شدهست ؟ * هيچ نى مر هيچ نى را ره زدهست ؟
چون برون شد اين خيالات از ميان * گشت نامعقول تو بر تو عيان
آن گروهى كز فقيرى بىبرند * صد جهت زان مردگان فانىترند
مرگ يك قتلست و آن سيصد هزار * هر يكى را خونبهاى بىشمار
گرچه كشت اين قوم را حق بارها * ريخت بهر خونبها انبارها
همچو جرجيسند هر يك در سرار * كُشته گشته ، زنده گشته ، شصت بار
كشته از زخم سنان دادگر * مىبسوزد كه بزن زخمى دگر
و اللّه از عشقت وجود جان پرست * كُشته ، بر قتل دوم عاشقترست
در گداز اين جمله تن را در بصر * در نظر رو ، در نظر رو ، در نظر