تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
جمله عالم زين غلط كردند راه * كز عدم ترسند و آن آمد پناه
از كجا جوئيم علم ؟ از ترك علم * از كجا جوئيم سلم ؟ از ترك سلم
از كجا جوئيم هست ؟ از ترك هست * از كجا جوئيم سيب ؟ از ترك دست
هم تو تانى كرد يا نِعمَ المُعين ! * ديده [ ىِ ] معدومْ بين را هست‌ْبين
ديده [ اى ] كو از عدم آمد پديد * ذات هستى را همه معدوم ديد
اين جهان منتظم محشر شود * گر دو ديده مبدل و انور شود
زان نمايد اين حقايق ناتمام * كه برين خامان بود فهمش حرام

فى الحثّ على الطّلب و الفقر إلى اللّه و الإنابة إليه

آن توكّل كو خليلانه تو را ؟ * آن توكّل كو كليمانه تو را ؟
تا نبرّد تيغت اسماعيل را * تا كنى شه راه قعر نيل را
گر سعيدى از مناره اوفتيد * بادش اندر جامه افتاد و رهيد
چون يقينت نيست آن بخت حسن * پس چرا بر باد دادى خويشتن ؟
زين مناره صد هزاران هم چو عاد * در فتادند و سر و سر باد داد
سرنگون افتادگان اين منار * مىنگر تو صد هزار اندر هزار
تو رسن‌بازى نمىدانى يقين * شكر پاها گو و مىرو بر زمين
پر مساز از كاغذ و از كُه مَپَر * كه درين سودا بسى رفته‌ست سر
حبّذا دو چشم پايان بين راد * كه نگه دارند تن را از فساد
آن ز پايان ديد احمد بود كو * ديد دوزخ را هم اينجا موبه‌مو
ديد عرش و كرسى و جنّات را * تا دريد او پردهء غفلات را
گر همىخواهى سلامت از ضرر * چشم ز اوّل بند و پايان را نگر
تا عدمها را ببينى جمله هست * هستها را بينى و محسوس پست
اين ببين بارى كه هركش عقل هست * روز و شب در جستجوى نيست است
در گدائى طالب جودى كه نيست ؟ * بر دكانها طالب سودى كه نيست ؟