از جوالش زود بيرون آمدى * تا بجوئى يار صدق سرمدى
نازنين يارى كه بعد از مرگ تو * رشته [ ىِ ] يارىّ او گردد سه تو
رستى از قلّاب و سالوس و دغل * غرّ او ديدى عيان پيش از اجل
اين جفاى خلق با تو در جهان * گر بدانى ، گنج زر آمد نهان
خلق را با تو از آن بدخو كند * تا تو را ناچار رو آن سو كند
اين يقين دان كه در آخر جملهشان * خصم گردند و عدوّ و سركشان
تو بمانى با فغان اندر لحد * لا تَذَرْنى فَرد خواهان از احد
اى جفائت به ز عهد ديگران * هم ز عهد تست شهد ديگران
بشنو از عقل خود اى انبار دار ! * گندم خود را به ارض اللّه سپار
فى النّهى عن الاشتغال بتكميل الغير قبل تحصيل الكمال و المعرفة
نردبانهائيست پنهان در جهان * پايه پايه تا عنان آسمان
هر گره را نردبانى ديگرست * هر روش را آسمانى ديگرست
هر يكى از حال ديگر بىخبر * ملك با پهنا و بىپايان و سر
اين دران حيران كه او از چيست خوش ؟ * و ان درين خيره كه حيرت چيستش ؟
صحن ارض اللَّه واسع آمده * هر درختى از زمينى سر زده
بر درختان شكرگويان برگ و شاخ * كه زهى ملك و زهى عرصه [ ىْ ] فراخ !
ترك معشوقى كن و كن عاشقى * اى گمان برده كه خوب و فايقى
اى كه در معنى ز شب خامش ترى ! * گفت خود را چند جوئى مشترى ؟
سر بجنبانند پيشت بهر تو * رفت در سوداى ايشان دهر تو
تو مرا گوئى حسد اندر مپيچ * چه حسد آرد كسى از فوت هيچ ؟
هست تعليم خسان اى چشمْ شوخ ! * همچو نقش خرد كردن بر كلوخ
خويش را تعليم كن عشق و نظر * كان بود چون نقش فى جرم الحجر
نقش تو با تست شاگرد وفا * غير فانى شد ، كجا جوئى كجا ؟