شاهدىاش فارغ آمد از شهود * وز تكلّفها و جانبازى و جُود
نور آن گوهر چو بيرون تافتهست * زين تسلسلها فراغت يافتهست
پس مجو از وى گواه فعل و گفت * كه ازو هر دو جهان چون گل شكفت
اين گواهى چيست ؟ اظهار نهان * خواه قول و خواه فعل و غير آن
جان چنين افعال و اقوالى نمود * بر محك امر جوهر را بسود
كاعتقادى راستست اينك گواه * ليك هست اندر گواهان اشتباه
تزكيه بايد گواهان را بدان * تزكيه صدقى كه موقوفى بدان
حفظ لفظ اندر گواه قولى است * حفظ عهد اندر گواه فعلى است
گر گواه قول كج گويد ، بدست * ور گواه فعل كچ پويد ، بدست
قول و فعلى بىتناقض بايدت * تا قبول اندر زمان پيش آيدت
سعيكم شتّى ، تناقض بردريد * روز مىدوزيد و شب بر مىدريد
تا تو بستيزى ستيزند اى حرون ! * فَانْتَظِرنا انَّهُم مُنتَظرون
فى الاحتراز عن متابعة الجاهلين المتشبّهين بأهل العلم
اى بسا زرّاق گول بىوقوف * از ره مردان نديده غير صوف
اى بسا شوخان ز اندك احتراف * از شهان ناموخته جز گفت و لاف
هر يكى در كف عصا كه موسىام * مىدمد بر ابلهان كه عيسىام
آه از آن روزى كه صدق صادقان * باز خواهد از تو سنگ امتحان !
گفت را آموخت زان مرد هنر * ليك از معنى و سِرّش بىخبر
حرف درويشان بسى آموختند * منبر و محفل بدان افروختند
يا بجز آن حرفشان روزى نبود * يا در آخر رحمت آمد ره نمود
از حريصى وز هواى سرورى * در نظر كند و به لافيدن جرى
ماه ناديده نشانها مىدهد * روستائى را بدان گرمى نهد
از براى مشترى در وصف ماه * صد نشان ناديده گويد بهر جاه