گر به طرّارى كند ، پس دو گواه * جرح شد در محكمهء عَدْلِ إله
هست صيّاد ار كند دانه نثار * نى ز رحم و جود ، بل بهر شكار
كرده بدظن زين كچى صد قوم را * كرده بَدنام اهل جود و صوم را
فضل حق با اين كه او بد مىتند * عاقبت زين جمله پاكش مىكند
سبق برده رحمتش وان غدر را * داده نورى كه نباشد بدر را
كوششش را شسته حق زين اختلاط * غُسل داده رحمت او را زين خباط
تا كه غفّارى او ظاهر شود * مغفرى كلّيش را غافر شود
آب بهر اين بباريد از سماك * تا پليدان را كند از خُبث پاك
فى قدّوسيّته تعالى
آب چون پيكار كرد و شد نجس * تا چنان شد كآب را رد كرد حِس
حق ببردش باز در بحر صواب * تا بشستش از كرم در آب آب
سال ديگر آمد آن دامنكشان * هى كجا بودى ؟ به درياى خوشان
من نجس زينجا شدم ، پاك آمدم * بستدم خلعت ، سوى خاك آمدم
هين بياييد اى پليدان ! سوى من * كه گرفت از خوى يزدان خوى من
درپذيرم جملهء زشتيت را * چون مَلَك پاكى دهم عفريت را
چون شوم آلوده ، باز آنجا روم * سوى اصل اصل پاكيها روم
دلق چركين بركنم آنجا ز سر * خلعت پاكم دهد بارى دگر
كار او اينست و كار من هم اين * عالمآرايست ربّ العالمين
گر نبودى اين پليديهاى ما * كى بدى اين بارنامه آب را ؟
كيسهاى زر بدزديد از كسى * مىدود هر سو كه هين كو مفلسى ؟
يا بريزد بر گياه رُسته [ اى ] * يا بشويد روى روناشستهاى
يا بگيرد بر سر او حَمّالوار * كشتى بىدست و پا را در بحار
صد هزاران دارو اندر وى نهان * زانكه هر دارو برويد زو چنان