تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
تا تو با من باشى اى مردهء وطن ! * پس ز ليلى دور ماند جان من
روزگارم رفت زين گون حالها * همچو تيه و قوم موسى سالها
خُطوَتينى بود اين ره تا وصال * مانده‌ام در ره ز دستت شصت سال
راه نزديك و بماندم سخت دير * سير گشتم زين سوارى ، سير سير
سرنگون خود را ز اشتر درفكند * گفت : سوزيدم ز غم تا چند چند ؟
تنگ شد بر وى بيابان فراخ * خويش را افكند اندر سنگلاخ
چون چنان افكند خود را سوى پست * از قضا آن لحظه پايش هم شكست
پاى را بر بست گفتا : گو شوم * در خم چوگانش غلطان مىروم
زين كند نفرين حكيم خوش‌سخن * بر سوارى كو فرونايد ز تن
عشق مولى كى كم از ليلى بود ؟ * گوى گشتن بهر او اولى بود
گوى شو ، مىگرد بر پهلوى صدق * غلطْ غلطان در خم چوگان عشق
كاين سفر زين پس بود جذب خدا * وان سفر بر ناقه باشد سير ما
اين‌چنين جذبيست ، نى مر جذب عام * كه نهادش فضل احمد و السّلام

حكاية

گفت موسى : اى خداوند حساب ! * نقش كردى ، باز چون كردى خراب ؟
نرّ و ماده نقش كردى جانفزا * وانگهان ويران كنى آن را چرا ؟
گفت حق : دانم كه اين پرسش تو را * نيست از انكار و غفلت وز هوا
ورنه تأديب و عتابت كردمى * بهر اين پرسش تو را آزردمى
ليك مىخواهى كه در افعال ما * بازجوئى حكمت و سرّ بقا
تا از آن واقف كنى مر عام را * پخته گردانى بدين هر خام را
قاصدا سايل شدى در كاشفى * بر عوام ارچه كه تو زان واقفى
زانكه نيم علم آمد اين سؤال * هر برونى را نباشد اين مجال
هم سؤال از علم خيزد ، هم جواب * همچنان‌كه خار و گل از خاك و آب
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 226 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني