تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
هم ضلال از علم خيزد ، هم هُدا * همچنان‌كه تلخ و شيرين از ندا
مستفيد اعجمى شد آن كليم * تا عجيمان را كند زين سر عليم
ما هم از وى اعجمى سازيم خويش * پاسخش آريم چون بيگانه پيش
پس بفرمودش خدا : اى ذو لباب ! * چون بپرسيدى ، بيا بشنو جواب
موسيا ! تخمى به كار اندر زمين * تا تو خود هم وادهى انصاف اين
چون كه موسى كِشت و شد كشتش تمام * خوشه‌هااش يافت خوبى و نظام
داس بگرفت او و او را مىبريد * پس ندا از غيب در گوشش رسيد
كه چرا كشتى كنى و پرورى * چون كمالى يافت آن را مىبرى ؟
گفت : يا رب ! زان كنم ويران و پست * كه در اينجا دانه هست و كاه هست
دانه لايق نيست در انبار كاه * كاه در انبار گندم هم تباه
نيست حكمت اين دو را آميختن * فرق واجب مىكند در بيختن
گفت : اين دانش تو از كه يافتى * كه به دانش بَيْدرى برساختى
گفت : تمييزم تو دادى اى خدا ! * گفت : پس تمييز چون نبود مرا ؟
در خلايق روحهاى پاك هست * روحهاى تيره [ ىِ ] گِلناك هست
اين صدفها نيست در يك مرتبه * در يكى دُرّست و در ديگر شبه
واجبست اظهار اين نيك و تباه * همچنان كاظهار گندمها ز كاه
بهر اظهارست اين خلق جهان * تا نماند گنج حكمتها نهان
كُنتُ كَنزا كنت مخفيّا شنو * جوهر خود گم مكن ، اظهار شو

تمثيل

جوهر صدقت خفى شد در دروغ * همچو طعم روغن اندر طعم دوغ
ان دروغت اين تن فانى بود * راستت ان جان ربّانى بود
سالها اين دوغ تن پيدا و فاش * روغن جان اندرو فانى و لاش
تا فرستد حق رسولى ، بنده [ اى ] * دوغ را در خمره جنباننده [ اى ]
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 227 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني