تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤

فى بيان حديث روى عن النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله فى تقسيم الخلائق

در حديث آمد كه يزدان مجيد * خلق عالم را سه گونه آفريد
يك گُره را جمله عقل و علم وجود * آن فرشته‌ست و نداند جز سجود
نيست اندر عنصرش حرص و هوا * نور مطلق ، زنده از عشق خدا
يك گروه ديگر از دانش تهى * همچو حيوان از علف در فربهى
او نبيند جز كه اصطبل و علف * از شقاوت غافلست و از شرف
اين سيوم هست آدمىزاد و بشر * نيمه [ ىِ ] او از فرشته ، نيم خر
نيم خر خود مايل سفلى بود * نيم ديگر مايل عقلى بود
آن دو قوم آسوده از جنگ و حراب * وين بشر با دو مخالف در عذاب
وين بشر هم ز امتحان قسمت شدند * آدمى شكلند و سه امّت شدند
يك گُره مستغرق مطلق شده‌ست * همچو عيسى با ملك ملحق شده‌ست
نقش آدم ، ليك معنى جبرئيل * رسته از خشم و هوا و قال و قيل
از رياضت رسته و زهد و جهاد * گوييا از آدمى او خود نزاد
قسم ديگر با خران ملحق شدند * خشم محض و شهوت مطلق شدند
وصف جبريلى در ايشان بود ، رفت * تنگ بود آن خانه و آن وصف زفت
مرده گردد شخص كو بىجان شود * خر شود چون جان او بى آن شود
او ز حيوانها فزون‌تر جان كند * در جهان باريك‌كاريها كند
مكر و تلبيسى كه او داند تنيد * او ز حيوان دگر نايد پديد
جامه‌هاى زركشى را بافتن * دُرّها از قعر دريا يافتن
خرده‌كاريهاى علم هندسه * با نجوم و علم طبّ و فلسفه
كه تعلّق با همين دُنياستش * ره به هفتم آسمان بر نيستش
اين همه علم بناى آخُرست * كه عماد بود گاو و اشترست
بهر استبقاى حيوان چند روز * نام او كردند اين گيجان رموز
علم راه حق و علم منزلش * صاحب دل داند او را با دلش