اين سخن گرچه كه رسوائىفزاست * در ميان تونيان زين فخرهاست
كه تو شش سلّه كشيدى تا به شب * من كشيدم بيست سلّه بىكرب
آنكه در تون زاد و پاكى را نديد * بوى مشك آرد برو رنجى پديد
فى حقارة المال و الجاه فى جنب ما عند اللّه تعالى
فرج استر لايق حلقه [ ىْ ] زرست * زرّ عاشق روى زرد اصفرست
كه نظرگاه خداوندست آن * كه نظرْانداز خورشيدست كان
كو نظرگاه شعاع آفتاب ؟ * كو نظرگاه خداوند لباب ؟
همره جانت نگردد ملك و زر * زر بده ، سرمهستان بهر نظر
تا ببينى كاين جهان چاهيست تنگ * يوسفانه آن رسن آرى به چنگ
تا بگويد چون ز چاه آيى به بام * جان كه يا بُشراى ! هذا لى غلام
هست در چاه انعكاسات نظر * كمترين آنكه نمايد سنگ زر
پادشاهان جهان از بدرگى * بو نبردند از شراب بندگى
ورنه ادهموار سرگردان و دنگ * ملك را بر هم زدندى بىدرنگ
ليك حق بهر ثبات اين جهان * مُهرشان بنهاد بر چشم و زبان
تا شود شيرين بر ايشان تخت و تاج * كه ستانيم از جهانداران خراج
پادشاهى نيستت بر ريش خود * پادشاهى چون كنى بر نيك و بد ؟
بىمراد تو شود ريشت سفيد * شرم دار از ريش خود ! اى كجاميد !
مالكالملكست ، هركس سر نهد * بىجهان خاك صد ملكش دهد
ليك ذوق سجدهاى پيش خدا * خوشتر آيد از دو صد دولت تو را
پس بنالى كه نخواهم ملكها * ملك از سجده مسلّم كن مرا
تمثيل
ملك را بگذار بلقيس از نخست * چون مرا يا بى ، همه ملك آن تست