تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
ذكر تو آلودهء تشبيه و چون * با نماز او بيالوده‌ست خون
اين قبول ذكر تو از رحمتست * چون نماز مستحاضه رخصتست
خون پليدست و به آبى مىرود * ليك باطن را نجاستها بود
كان به غير از آبِ لطف كردگار * كم نگردد از درونِ مردِ كار
در سجودت كاش روگردانيى * معنى سبحان ربّى دانيى
كاى سجودم چون وجودم ناسزا * مر بدى را تو نكوئى ده جزا
اين زمين از حلم حق دارد اثر * تا نجاست برد و گلها داد بر
تا بپوشد او پليديهاى ما * در عوض بررويد از وى غنچه‌ها
پس چو كافر ديد كو در داد و جود * كمتر و بىمايه‌تر از خاك بود
از وجود او گل و ميوه نرُست * جز فساد جمله پاكيها نجست
گفت : واپس رفته‌ام من در ذهاب * حسرتا يا لَيتَنى كُنتُ تُراب
كاش از خاكى سفر نگزيدمى * همچو خاكى دانه [ اى ] مىچيدمى
چون سفر كردم مرا راه آزمود * زين سفر كردن ره‌آوردم چه بود ؟
زان همه ميلش سوى خاكست كو * در سفر سودى نينديشيد او
روى واپس كردنش از حرص و آز * روى در ره كردنش صدق و نياز
ميل روحت چون سوى بالا بود * در تزايد مرجعت آنجا بود
ور نگونسارى سرت روى زمين * آفلى ، حق لا يُحِبُّ الآفلين

فى متابعة الهوى و نهى النّفس عن الهوى

وه كه چون دلدار ما دلسوز شد * خلوت شب درگذشت و روز شد
جز به شب خلوت نباشد ماه را * جز به درد دل مجو دلخواه را
ترك عيسى كرده ، خرپرورده [ اى ] * لاجرم چون خر برون پرده [ اى ]
طالع عيسى ست علم و معرفت * طالع خر نيست اى تو خرصفت !
ناله [ ىِ ] خر بشنوى ، رحم آيدت * پس ندانى خر خرى فرمايدت