تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
اى فداى تو همه بُزهاى من ! * اى به يادت هى هى و هَيهاى من !
زين نمط بيهوده مىگفت آن شبان * گفت موسى : با كى است اين ؟ اى فلان !
گفت : با آن‌كس كه ما را آفريد * اين زمين و چرخ زو آمد پديد
گفت موسى : هاى خيره‌سر شدى * خود مسلمان ناشده ، كافر شدى
اين چه ژاژست ؟ اين چه كفرست و فشار ؟ * پنبه‌اى اندر دهان خود فِشار ؟
گَندِ كفر تو جهانى گَنده كرد * كفر تو ديباى دين را ژنده كرد
چارق و پاتابه لايق مر تو راست * آفتابى را چنينها كى رواست ؟
گر نبندى زين سخن تو حلق را * آتشى آيد ، بسوزد خلق را
آتشى گر نامده‌ست اين دود چيست ؟ * جان سيه گشته ، روان مردود چيست ؟
گر همىدانى كه يزدان داورست * ژاژ و گستاخى تو را چون ياورست ؟
دوستى بىخرد خود دشمنيست * حق تعالى زين‌چنين خدمت غنيست
با كه مىگوئى تو اين ؟ با عم و خال * جسم و حاجت در صفات ذو الجلال ؟ !
شير او نوشد كه در نشو و نماست * چارق او پوشد كه او محتاج پاست
ور براى بندَه‌ش است اين گفتگو * زانكه حق گفت او منست و من خود او
آنكه گفت انّى مَرِضتُ لم تَعُد * من شدم رنجور ، او تنها نشد
آنكه بى يسمع و بى يبصر شده‌ست * در حق آن بنده هم اين بيهده‌ست
بىادب گفتن سخن با خاص حق * دل بميراند ، سيه دارد ورق
گر تو مردى را بخوانى فاطمه * گرچه يك جنسند مرد و زن همه
قصد خون تو كند تا ممكنست * گرچه خوش‌خو و حليم و ساكنست
فاطمه مدحست در حقّ زنان * مرد را گوئى ، كند زخم سنان
دست و پا در حق ما استايشست * در حق پاكىّ حق آلايشست
لم يَلِد لم يُولد او را لايقست * والد و مولود را او خالقست
هرچه جسم آمد ، ولادت وصف اوست * هر چه مولودست ، او زين سوى جوست
زانكه از كَون و فسادست و مَهين * حادثست و محدثى خواهد يقين