وصف حق كو ، وصف مشتى خاك كو ؟ * وصف حادث كو و وصف پاك كو ؟
عشق جوشد بحر را مانند ديگ * عشق سايد كوه را مانند ريگ
عشق بشكافد فلك را صد شكاف * عشق لرزاند زمين را از گزاف
با محمّد بود عشق پاك جُفت * بهر عشق او را خُدا لولاك گفت
منتهى [ در ] عشق چون او بود فرد * پس مر او را ز انبيا تخصيص كرد
گر نبودى بهر عشق پاك را * كى وجودى دادمى افلاك را ؟
من بدان افراشتم چرخ سنى * تا بلندى عشق را فهمى كنى
منفعتهاى دگر آيد ز چرخ * آن چو بيضه تابع آيد ، اين چو فرخ
خاك را من خوار كردم يك سرى * تا ز ذلّ عاشقان بويى برى
خاك را داديم سبزى و نوى * تا ز تبديل فقير آگه شوى
با تو گويد آن جبال راسيات * وصف حال عاشقان اندر ثبات
گرچه آن معنيست وين نقش اى پدر ! * تا بفهم تو كند نزديكتر
غُصّه را با خار تشبيهى كنند * آن نباشد ، ليك تنبيهى كنند
فى انّ من أحبّ اللّه لا يبالى بما سواه
عاشقى كز عشق يزدان خورد قوت * صد بدن پيشش نيرزد ترّهتوت
عاشقى آن ليلى كور و كبود * ملك عالم پيش او يك ترّه بود
پيش آن يكسان شده بد خاك و زر * زر چه باشد كه نبد جان را خطر
شير و گرگ و دَد ازو واقف شده * همچو خويشان گرد او گرد آمده
كاين شدهست از خوى حيوان پاك پاك * پر ز عشق و لحم و شحمش زهرناك
زهر دد باشد شكرريز خرد * زانكه نيك نيك باشد ضدِّ بد
گوشت عاشق را نيارد خورد دد * عشق معروفست پيش نيك و بد
ور خورد او زهر او خود بكشدش * گوشت عاشق زهر گردد در رگش
هرچه جز عشقست شده مأكول عشق * دو جهان يكدانه پيش نول عشق