تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
گر جهان باغى پر از نعمت شود * قسم موش و مار هم خاكى بود
قسمشان خاكست ، گر دى ، گر بهار * مير كَونى خاك چون نوشى چو مار ؟
در ميان چوب گويد كِرم چوب * خود كه را باشد چنين حلواى خوب ؟
كِرم سرگين در ميان آن حدث * در جهان نُقلى نداند جز خَبَث

فى المناجاة

اى خداى بىنظير ! ايثار كن * گوش را چون حلقه دادى زين سخن
گوش ما گير و بدان مجلس كشان * كز حقيقت مىخورند آن سرخوشان
چون به ما بوئى رسانيدى ازين * سر مبند آن مشك را اى ربّ دين !
از تو نوشند ، ار ذكورند ، ار اناث * بىدريغى در عطا يا مستغاث
اى دعا ناگفته از تو مستجاب * داده دل را هر دمى صد فتح باب
چند حرفى نقش كردى از رقوم * سنگها از عشق او شد همچو موم
نون ابرو ، صاد چشم و ميم گوش * بر نوشتى فتنهء صد عقل و هوش
زان حروفت شد خرد باريك‌ريس * نسخ مىكن اى اديب خوش‌نويس !
در خور هر فكر بسته بر عدم * دم‌به‌دم نقش خيالى خوش رقم
حرفهاى طُرفه بر لوح خيال * بر نوشته چشم و ابرو ، خطّ و خال
بر عدم باشم ، نه بر موجود مست * زانكه معشوق عدم وافىترست
عقل را خطخوان آن اشكال كرد * تا دهد تدبيرها را زان نورد

أيضا فى المناجاة و الإشارة إلى أنّ كلّ جميل حسنه من جماله

اين دل سرگشته را تدبير بخش * اين كمانهاى دوتو را تير بخش
جرعه‌اى بر ريختى زان خفيه جام * بر زمين خاك مِن كأسِ الكِرام
جست بر زلف و رخ از جرعه‌ش نشان * خاك را شاهان همىليسند از آن
جرعهء حُسنست بر خاكى كيش * گَه همىبوسى و گَه مىليسيش