گر رود صد سال آنك آگاه نيست * بر عما آن از حساب راه نيست
بىسلاحه در مرو در معركه * همچو بىباكان مرو در تهلكه
فى ذمّ المتشبّهين بأهل العلم على وجه التّمثيل
همچو اين خامان با طبل و علم * كه الاغانيم در فقر و عدم
لاف شيخى در جهان انداخته * خويشتن را بايزيدى ساخته
هم ز خود سالك شده ، و اصل شده * محفلى واكرده در دعوى كده
خانهء داماد پرآشوب و شر * قوم دختر را نبوده زين خبر
وِلوله كه كار نيمى راست شد * شرطهائى كه ز سوى ماست شد
خانهها را رُوفتيم ، آراستيم * زين هوس سرمست و خوش برخاستيم
زان طرف آمد يكى پيغام ؟ نى * مرغى آمد اين طرف زان بام ؟ نى
زين رسالات مزيد اندر مزيد * يك جوابى زان حواليتان رسيد ؟
نى و ليكن يار ما زان آگهست * زانكه از دل سوى دل لا بُد رهست
پس از آن يارى كه امّيد شماست * از جواب نامه ره خالى چراست ؟
صد نشانست از سِرار و از جهار * ليك بس كن پرده زين در بر مدار
فى انّ الخيالات الفاسدة و الوساوس الباطلة مانعة عن إدراك الحقّ
خانه [ ىِ ] سَر جمله پرسودا بود * صدر پروسواس و پرغوغا بود
باقى اعضا ز فكر آسودهاند * وان صدور از صادران فرسودهاند
در خزانِ بادِ خوف حق گريز * آن شقايقهاى پارين را بريز
آن شقايق نقد نواشكوفههاست * كه درخت دل براى او نماست
خويش را در خواب كن زين افتكار * سر ز زير خواب در يقظت برآر