تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١

تمثيلٌ لاحتباس الرّوح فى البدن

عاشقى كو در غم معشوق رفت * گرچه بيرونست در صندوق رفت
عمر در صندوق برد از اندهان * جز كه صندوقى نبيند از جهان
آن سرى كه نيست فوق آسمان * از هوس آن را در آن صندوق دان
چون ز صندوق بدن بيرون رود * او ز گورى سوى گورى مىشود
اى خدا ! بگمار قومى روحمند * تا ز صندوق بدنمان واخرند
خلق را از بند صندوق فُسون * كِه خَرَد جز انبيا و مرسَلون ؟
از هزاران يك كسى خوش‌منظرست * كه بداند كو به صندوق اندرست
آن جهان را ديده باشد پيش از آن * تا بدان ضِد اين ضِدَش گردد بيان
زين سبب كه علم ضالهء مؤمنست * عارفِ ضالهء خودست و موقنست
آنكه هرگز روز نيكو خود نديد * او درين ادبار كى خواهد طپيد ؟
يا به طفلى در اسيرى اوفتاد * يا خود از اوّل ز مادر بندَه زاد
ذوق آزادى نديده جان او * هست صندوق صُوَر ميدان او
دايما محبوس عقلش در صُوَر * از قفص اندر قفص دارد گذر
منفذش نى از قفص سوى علا * در قفصها مىرود از جابه‌جا
محترز گشته‌ست زين شش پنج نرد * از شش و از پنج عارف گشت فرد
رست او از پنج حِسّ و شش جهت * از وراى آن همه كرد آگهت
شد اشاراتش اشارات ازَل * جاوز الأوهام طُرّاً و اعتزل
زين چه شش گوشه گر نبود برون * چون برآرد يوسفى را از درون ؟
واردى بالاى چرخ بىستُن * جسم او چون دلو در چه چاره كن
يوسفان چنگال در دلوش زده * رسته از چاه و شَهِ مصرى شده
دلوهاى ديگر از چه آب جو * دلو او فارغ ز آب ، اصحاب جو
دلوها غوّاص آب از بهر قوت * دلو او قوت حيات جان حوت
دلوها وابسته [ ىِ ] چرخ بلند * دلو او در اصبعَين زورمند