دلو چه و حبل چه و چرخ چى ؟ * اين مِثال بس ركيكست اى اخى !
از كجا آرم مثال بىشكست ؟ * كفو او نه آيد و نه آمدهست
آفتابى در يكى ذرّه نهان * ناگهان آن ذرّه بگشايد دهان
ذرّه ذرّه گردد افلاك و زمين * پيش او خورشيد چون جست از كمين
اينچنين جانى چه در خورد تنست ؟ * هين بشوى اى تن ! ازين جان هر دو دست
اى هزاران جبرئيل اندر بشر * اى مسيحان نهان در جوف خر
اى هزاران كعبه پيدا در كنيس * اى غلطانداز عفريت و بليس
سجدهگاه لامكانى در مكان * مر بليسان را ز تو ويران دكان
كه چرا من خدمت اين طين كنم ؟ * صورتى را من لقب چون دين كنم ؟
نيست صورت ، چشم را نيكو بمال * تا ببينى شعشعهء نورِ جلال
فى انّ النّور الّذى هو غذاء الرّوح يصير غذاء الجسم أيضا فنطيقه
ذات ايمان نعمت و لوتيست هول * اى قناعت كرده از ايمان به قول !
گرچه آن مطعوم جانست و نظر * جسم را هم زان رياضست و صور
گر نگشتى ديو جسم آن را اكُول * اسلَم الشّيطان نفرمودى رسول
ديو زان لوتى كه مرده حى شود * تا نياشامد ، مسلمان كى شود ؟
ديو بر دنياست عاشق كور و كر * عشق را عشق دگر بُرّد مگر
از نهانخانهء يقين چون مىچشد * اندك اندك رخت عشق آنجا كشد
يا حريصَ البطنِ عرِّج هكذا * إنّما المنهاجُ تبديلُ الغِذا
إنّ فى الجوع طعام وافِر * افتَقِدها و ارتَج يا نافِر
اغتذى بالنّور كُن مِثلَ البَصَر * وافِق الأملاكَ يا خيرَ البَشَر
چون ملك تسبيح حق را كن غذا * تا رهى همچون ملايك از اذا
جبرئيل ار سوى جيفه كم تند * او به قوّت كى ز كركس كم زند ؟
حبّذا خوان نهاده در جهان * ليك از چشم خسيسان بس نهان