زهر قاتل صورتش شهدست و شير * هين مرو بىصحبت پير خبير
جمله لذّاتِ هوا مكرست و زَرق * سوز و تاريكيست گِرد نُورِ برق
برق نور كوته و كِذب و مجاز * گِرد او ظلمات و راهِ او دراز
نى به نورش نامه تانى خواندن * نى به منزل اسب دانى راندن
ليك جُرمِ آنكه باشى رهن برق * از تو رو اندر كشد انوارِ شرق
برق نور كوته و كذب و مجاز * گرد او ظلمات و راه او دراز
مىكشاند فكر برقت بىدليل * در مفازه [ ى ] مظلمى شب ميل ميل
بر كُه افتى گاه و در جو اوفتى * گه بدينسو ، گه بدانسو اوفتى
خود نبينى تو دليل اى راهجو ! * ور ببينى رُو بگردانى ازو
كه سفر كردم درين ره شصت ميل * مرمرا گمراه گويد اين دليل
گر نهم من گوش سوى او شگفت * ز امر او راهَم ز سر بايد گرفت
من درين ره عمر خود كردم گرو * هرچه بادا باد ! اى خواجه ! برو
راه كردى ليك در ظن چو برق * عشر آن رهكن پى وحى چو شرق
ظنّ لا يغنى مِن الحقّ خواندهاى * وز چنان برقى ز شرقى ماندهاى
هى درآ در كشتى ما اى نژند ! * يا تو آن كِشتى برين كشتى ببند
گويد او : چون ترك گيرم گيرودار ؟ * چون روم من در طفيلت كُوروار ؟
كُور با رهبر ، به از تنها يقين * زان يكى ننگست و صد ننگست ازين
شرط تسليمست ، نه كار دراز * سود نبود در ضلالت تركتاز
خيز اى نمرود ! پر جو از كسان * نردبانى نايدت زين كركسان
عقل جزوى كركس آمد اى مقل ! * پرّ او با جيفهخوارى متّصل
عقل ابدلان چو پَر جبرئيل * مىپرد تا ظلّ سدره ميل ميل
بازِ سلطانم كَشَم نيكوپيم * فارغ از مردارم و كركس نيم
ترك كركس كن كه من باشم كست * يك پر من بهتر از صد كركست
چند بر عَميا دوانى اسب را ؟ * بايد استا پيشه را و كَسب را