هر زمانى كه شدى تو كامران * آن دم خوش را كنار بام دان
بر زمان خوش هراسان باش تو * همچو گَنجَش خُفيه كن ، نه فاش تو
تا نيايد بر ولا ناگه بلا * ترس ترسان رو در آن مكمن هلا
ترس جان در وقت شادى از زوال * زان كنار بامِ غيبست ارتحال
گر نمىبينى كنار بامِ راز * روح مىبيند كه هستش اهتزاز
هر نكالى ناگهان كان آمدهست * بر كنار كنگرهء شادى بُدَهست
جز كنار بام خود نبود سقوط * اعتبار از قوم نوح و قوم لوط
فى وجوب الرّياضة لدرك بالحق و نيل المطلوب
گفت فرعونى انا الحق گشت پست * گفت منصورى انا الحقّ و برَست
آن انا را لعنة اللَّه در عقب * وين انا را رحمة اللّه ، اى محبّ !
اين انا هو بود در سِرّ اى فضول ! * ز اتّحاد نور ، نه از راه حلول
زانكه او سنگ سيه بود اين عقيق * آن عدوى نور بود و اين عشيق
جهد كن تا سنگىات كمتر شود * تا به لعلى سنگ تو انور شود
صبر كن اندر جهاد و در عنا * دَمبهدَم مىبين بقا اندر فنا
وصف سنگى هر زمان كم مىشود * وصف لعلى در تو محكَم مىشود
وصف هستى مىرود از پيكرت * وصف مستى مىفزايد در سرت
سمع شو يكبارگى تو گوشوار * تا ز حلقة [ ى ] لعل يا بى گوشوار
همچو چهكَن خاك مىكن گر كسى * زين تن خاكى كه در آبى رسى
گر رسد جذبهء خدا آب معين * چاه ناكَنده بجوشد از زمين
خاك مىكن تو به گوش آن مباش * اندك اندك خاك چه را مىتراش
هر كه رنجى ديد ، گنجى شد پديد * هر كه جِدّى كرد ، در جَدّى رسيد
گفت پيغمبر ركوعست و سجود * بر در حق كوفتن حلقهء وجود
حلقهء آن در هرآنكو مىزند * بهر او دولت سرى بيرون كند