تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
گرچه قرآن از لب پيغمبرست * هر كه گويد حق نگفت او كافرست
چون هماى بيخودى پرواز كرد * آن سخن را بايزيد آغاز كرد
عقل را سيل تحيّر در ربود * زان قوىتر گفت كاوّل گفته بود
نيست اندر جبّه‌ام الّا خدا * چند جوئى در زمين و بر سما ؟
آن مريدان جمله ديوانه شدند * كاردها در جسم پاكش مىزدند
هر كه اندر شيخ تيغى مىخليد * بازگونه از تن خود مىبريد
يك اثر نى بر تن آن ذوفنون * وان مريدان خسته و غرقاب خون
هر كه او سوى گلويش زخم برد * حلق خود ببريده ديد و زار مرد
وانكه او را زخم اندر سينه زد * سينه‌اش بشكافت ، شد مرده [ ى ] ابد
وانكه آگه بود از آن صاحب‌قران * دل ندادش كه زند زخم گران
نيم دانش دست او را بسته كرد * جان ببرد الّا كه خود را خسته كرد
روز گشت و آن مريدان كاسته * نَوحه‌ها از خانشان برخاسته
پيش او آمد هزاران مرد و زن * كاى دو عالم درج در يك پيرهن !
اين تن تو گر تن مَردُم بدى * چون تن مردم ز خنجر كَم شدى
با خودى با بيخودى دوچار زد * با خود اندر ديدهء خود خار زد
اى زده بر بيدلان تو ذو الفقار ! * بر تن خود مىزنى آن ، هوش دار !
زانكه بى خود فانى است و ايمنست * تا ابد در ايمنى او ساكنست
نقش او فانى و او شد آينه * غير نقش روى غير آنجاى نه
گر كنى تف ، سوى روى خود كنى * ور زنى بر آينه ، بر خود زنى
ور ببينى روى زشت آن هم توئى * ور ببينى عيسى مريم توئى
او نه اينست و نه آن ، او ساده است * نقش تو در پيش تو بنهاده است
چون رسيد اينجا سخن ، لب در ببست * چون رسيد اينجا قلم درهم شكست
لب ببند ارچه فصاحت دست داد * دم مزن ، وَ اللَّهُ اعلَم بِالرّشاد
بر كنار بامى اى مست مدام ! * پست بنشين يا فرود آ ، و السّلام
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 196 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني