مىنمايد پست اين كشتى پند * مىنمايد كوه فكرت بس بلند
پست منگر هان و هان اين پست را * بنگر آن فَضْل به حق پيوست را
در عُلوِّ كوه فكرت كم نگر * كه يكى مَوجش كُند زير و زبر
گر تو كنعانى ندارى باورم * گر دو صد چندين نصيحت آورم
گُوشِ كنعان كى پذيرد اين كلام ؟ * كه بَرُو مُهرِ خدايست و ختام
ليك مىگويم حديث خوشپيى * بر اميد آنكه [ تو ] كنعان نيى
آخر اين اقرار خواهى كرد اين * هم ز اوّل روز آخر را ببين
مىتوانى ديد آخر را مكن * چشم آخربينت را كور و كهن
عيب بر خود نه ، نه بر آيات دين * كى رسد بر چرخ دين مرغ گلين ؟
مرغ را جولانگه عالى هواست * زانكه نشو او ز شهوت وز هواست
پس تو حيران باش بىلا و بلى * تا ز رحمت پيشت آيد محملى
چون ز فهم اين عجايب كودنى * گر بلى گوئى ، تكلّف مىكنى
ور بگويى : نى ، زند نى گردنت * قهر بربندد بدان نى روزنت
پس همين حيران و واله باش و بس * تا درآيد نصر حق از پيش و پس
چونكه حيران گشتى و گيج و فنا * با زبان حال گفتى اهدِنا
حكاية
مصطفى مىگفت پيش جبرئيل * كه چنان كه صورت توست اى خليل !
مر مرا بنما تو محسوس آشكار * تا ببينم من ترا نظّارهوار
گفت : نتوانى و طاقت نبوَدَت * حس ضعيفست و تنك ، سخت آيدت
گفت : بنما تا ببيند اين جسد * تا چه حَدْ حِسْ نازكست و بىمَدَد
آدمى را هست حسّ تن سقيم * ليك در باطن يكى خلق عظيم
ظاهرش را پَشّهاى آرد به چرخ * باطنش باشد محيط هفت چرخ
چون كه كرد ، الحاح بنمود اندكى * هيئتى كه كُهْ شود زو مندكى