تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
آنكه واقف گشت بر اسرار هو * سِرِّ مخلوقات چبود پيش او ؟
آنكه بر افلاك رفتارش بود * بر زمين رفتن چه دشوارش بود ؟
در كف داود كآهن گشت موم * موم چبود بر كف او ؟ اى ظلوم !

حكاية

بود لقمان بنده شكلى ، خواجه‌اى * بندگى بر ظاهرش ديباجه‌اى
چون رود خواجه به جايى ناشناس * در غلام خويش پوشاند لباس
او بپوشد جامه‌هاى آن غلام * مر غلام خويش را سازد امام
در پىاش چون بندگان در ره شود * تا نبايد زو كسى آگه شود
گويد : اى بنده ! برو بر صدر شين * من بگيرم كفش چون بنده [ ىْ ] كمين
تو درشتى كن ، مرا دشنام ده * خود مرا تو هيچ توقيرى منه
خواجگان اين بندگيها كرده‌اند * تا گمان آيد كه ايشان بنده‌اند
چشم‌پُر بودند و سير از خواجگى * كارها را كرده‌اند آمادگى
وين غلامان هوا بر عكس آن * خويش را بنموده خواجهء عقل و جان
آيد از خواجه ره افكندگى * نايد از بنده به غير از بندگى

فى غلبة أهل هذه النّشأة على الأبرار و انّهم يحشرون على صور شتّى

ديده اين شاهان ز عامه خوف جان * كين گُرُه كورند و شاهان بىنشان
چونكه حكم اندر كف رندان بود * لاجرم ذو النّون در زندان بود
چون قلم در دست غدّارى بود * بىگمان منصور بردارى بود
چون سفيهان راست اين كار و كيا * لازم آمد يقتلون الأنبياء
انبيا را گفت قومِ راه گُم * از سفه انّا تَطَيَّرنا بِكُم
جهل ترسا بين امان انگيخته * زان خداوندى كه گَشت آويخته
چون به قول اوست مصلوب جهود * پس مر او را امن كى تاند نمود ؟