تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
اى كه صبرت نيست از دنياى دون ! * چونت صبرست از خداى دوست چون ؟
چون كه صبرت نيست از آب سياه * چون صبورى دارى از چشمه [ ىْ ] إله ؟
چون كه بىاين شرب كم دارى سكون * چون ز ابرارى جدا وز يَشرَبون ؟
گر ببينى يك نفس حُسنِ وَدود * اندر آتش افكنى جان و وجود
جيفه بينى بعد از آن اين شرب را * چون ببينى كرّ و فرّ قرب را
جهد كن در بيخودى خود را بياب * زودتر و اللَّهُ اعلَم بِالصَّواب
هر زمانى هين مشو با خويش جفت * هر زمان چون خر در آب و گل ميفت
از قصور چشم باشد آن عثار * كه نبيند شيب و بالا را جهار
خفته باشى بر لب جو خشك‌لب * مىدوى سوى سراب اندر طلب
دور مىبينى سراب و مىدوى * عاشِقِ آن بينشِ خود مىشوى
مىزنى در خواب با ياران تو لاف * كه منم بينادل و پرده‌شكاف
نك بدان‌سو آب ديدم هين شتاب * تا رويم آنجا ، و آن باشد سراب
هر قدم زين آب تازى دور تر * دَودَوان سوى سراب با غرر
عين آن عزمت حجاب اين شده * كه به تو پيوسته است و آمده
بس كسا عزمى به جايى مىكند * از مقامى كان غرض در وى بود
ديد و لاف خفته مىنايد به كار * جز خيالى نيست ، دست از وى بدار
خوابناكى ليك هم در راه خسب * اللَّه اللَّه ، بر ره اللَّه خسب
تا بود كه سالِكى بر تو زند * از خيالات نعاست بركند
خفته را گر فكر گردد همچو موى * او از آن دقت نيابد راه كوى
خفته مىبيند عطشهاى شديد * آب اقرَب مِنْه مِنْ حَبلِ الوريد

أيضا فى النّصح

يار فرعون تنيد اى قوم دون ! * زان نمايد مر شما را نيل خون
يار موسِىِّ خِرَد گرديد زود * تا نماند خون و بينيد آب رود