تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
گر نظاير گويم اينجا در مثال * فهم را ترسم كه آرد اختلال
هم سليمان هست اكنون ، ليك ما * از نَشاط دوربينى در عما
دوربينى كور دارد مرد را * همچو خفته در سرا ، كُور از سرا
مولعيم اندر سخنهاى دقيق * در گرهها باز كردن ما عشيق
تا گره بنديم و بگشائيم ما * در شكال و در جواب آيين‌فزا
همچو مرغى كو گشايد بند دام * گاه بندد تا شود در فن تمام
او بود محروم از صحرا و مرج * عمر او اندر گرهكاريست خرج
خود زبون او نگردد هيچ دام * ليك پرّش در شكست افتد مدام
با گِرِه كم كوش تا بال و پرت * نگسلد يك يك ازين كَرّوفرت
صد هزاران مرغ پرهاشان شكست * وين كمينگاه عوارض را نبست
حال ايشان از نُبى خوان اى حريص ! * نقَّبوا فيها ببين هَل مِن مَحيص
كور مرغانيم و بس ناساختيم * كان سليمان را دمى نشناختيم
تا چو جغدان قصد بازان مىكنيم * همچو خادان بر كبوتر مىزنيم
مىكنيم از غايت جهل و عما * قصد آزار عزيزان خدا
جمع مرغان كز سليمان روشنند * پرّوبالى بالى بىگنه كى بر كنند ؟
بلكه سوى عاجزان چينه كشند * بىخلاف و كينه آن مرغان خوشند
تو چه دانى بانگ مرغان را همى * چون نديدستى سليمان را دمى ؟
آن سليمان پيش جمله حاضرست * ليك غيرت چشم‌بند و ساحرست
تا ز جهل و خوابناكى و فضول * او به پيش ما و ما از وى ملول

فى انّ رتبة المحبّة فوق رتبة المعرفة

با دو عالم عشق را بيگانگيست * اندرو هفتاد و دو ديوانگيست
سخت پنهانست و پيدا حيرتش * جان سلطانان جان در حسرتش
غير هفتاد و دو ملّت كيش او * تخت شاهان تخته‌بندى پيش او