تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
قوّت پا ايستادن نَبْودش * كه خطاب هيبتى بر جان زدش
پس نشيند قعده زان بار گران * حضرتش گويد : سخن گو با بيان
نعمتت دادم ، بگو شكرش چه بود ؟ * دادمت سرمايه ، هين بنماى سود
چون نه سرمايه بود او را نه سود * شافعى خواهد كه آرد عذر زود
رو به دست راست آرد در سلام * سوى جان انبيا و آن كرام
انبيا را او سلامى مىكند * استعانت را طلب كردن مدد
يعنى اى شاهان ! شفاعت كاين لئيم * سخت در گل ماندش پا و گليم
انبيا گويند : روز چاره رفت * چاره آنجا بود دست‌افزار زفت
مرغ بىهنگامى اى بدبخت ! رو * ترك ما گو ، خون ما اندر مشو
رو بگرداند به سوى دست چپ * در تبار و خويش ، گويندش كه خپ
هين جواب خويش گو با كردگار * ما كئيم ؟ اى خواجه ! دست از ما بدار
نى ازين سو ، نى از آن‌سو چاره شد * جان اين بيچاره دل صد پاره شد
از همه نوميد شد مسكين گدا * پس برآرد هر دو دست اندر دعا
كز همه نوميد گشتيم اى خدا ! * اوّل و آخر توئى و منتها
در نماز اين خوش اشارتها ببين * تا بدانى كاين بخواهد شد يقين
بچّه بيرون آر از بيضهء نماز * سر مزن چون مرغ بىتعظيم ساز

فى المجاهدة و السّعى

شد خر اين نفس تو ، بر ميخش ببند * چند بگريزد ز كار و بار ، چند ؟
بار صبر و شكر را او بردنيست * خواه در صد سال ، خواهى سى و بيست
هيچ وازِرْ وِزْرِ غيرى بر نداشت * هيچ‌كس نَدْرود تا چيزى نكاشت
طمع خامست آن ، مخور خام اى پسر ! * خام خوردن علّت آرد در بشر
كان فلانى يافت گنجى ناگهان * من همان خواهم ، مهل كار و دكان
كار بختست آن و آن هم نادرست * كسب بايد كرد تا تن قادرست