تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
هين بمگذار اى شفا ! رنجور را * تو ز خشم كر عصاى كور را
كار هادى اين بود ، تو هاديى * ماتَمِ آخر زمان را شاديى
هين روان كن اى امام المتّقين ! * اين خيال‌انديشگان را تا يقين
هر كه دل در مكر تو دارد گرو * گردنش را من زنم ، تو شاد شو
بر سر كوريش كوريها نهم * او شكر پندارد و زهرش دهم
عقلها از نور من افروختند * مكرها از مكر من آموختند
خيز دردم تو به صور سهمناك * تا هزاران مرده برخيزد ز خاك
چون تو اسرافيل وقتى راست خيز * رستخيزى ساز پيش از رستخيز
هر كه گويد : كو قيامت ؟ اى صنم ! * خويش بنما كه قيامت نك منم !
ور نباشد اهل اين ذكر و قنوت * پس جواب احمق اى سلطان ! سكوت
ز آسمان حق سكوت آيد جواب * چون بود جانا ! دعا نامستجاب

فى غفلة النّاس عمّا يراد بهم

خلق را بنگر كه چون ظلمانىاند * در متاع فانيى چون فانىاند
از تكبّر جمله اندر تفرقه * مرده از جان ، زنده‌اند از مخرقه
اين عجب كه جان به زندان اندرست * وانگهى مفتاح زندانش به دست
پاى تا سر غرق سرگين آن جوان * مىزند بر دامنش جوى روان
نور پنهانست و جستجو گواه * كز گزافه دل نمىجويد پناه
گر نبودى حبس دنيا را مناص * نى بدى وحشت ، نه دل جستى خلاص
وَحشَتتْ همچون موكّل مىكشد * كه بجو ، اى ضال ! منهاج رشد
هست منهاج و نهان در مكمنست * يافتش رهن گزافه جستنست
تفرقه‌جويان جمع اندر كمين * تو درين طالب ، رخ مطلوب بين
چشم اين زندانيان هر دم به در * كى بدى گر نيستى كس مژده‌ور ؟
صد هزار آلودگانِ آب‌جو * كى بدندى گر نبودى آب جو ؟
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 169 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني