ور ندارد گوش تىتى مىكند * خويشتن را گنگ گيتى مىكند
كرِّ اصلى كش نبود آغاز گوش * لال باشد كى كند در نطق كوش ؟
زانكه اوّل سمع بايد نطق را * سوى منطق از ره سمع اندر آ
ادخُلوا الأبياتَ من أبوابِها * وَ اطلُبُوا الأغراضَ فى أسبابِها
نطق كان موقوف راه سمع نيست * جز كه نطق خالق بىطمع نيست
مبدع است او ، تابع استاد نى * مسنَد جمله ، ورا اسناد نى
باقيان هم در حروف و در مقال * تابع استاد و محتاج مثال
زين سخن گر نيستى بيگانهاى * دلق و اشكى گير در ويرانهاى
زانكه آدم زان عتاب از اشك رست * اشكِ تر باشد دم توبهپرست
بهر گريه آدم آمد بر زمين * تا بود گريان و نالان و حزين
آدم از فردوس و از بالاى هفت * پاىماچان از براى عذر رفت
گر ز پشت آدمى وز صلب او * در طلب مىباش هم در طُلب او
ز آتش دل و آب ديده نقل ساز * بوستان از ابر و خورشيدست باز
تو چه دانى ذوق آب ديدگان ؟ * عاشق نانى تو چون ناديدگان
گر تو اين انبان زنان خالى كنى * پر ز گوهرهاى اجلالى كنى
طفل جان از شير شيطان باز كن * بعد از آنش با ملك انباز كُن
تا تو تاريك و ملول و تيره [ اى ] * دان كه با ديو لعين همشيرهاى
فى أكل الحلال
لقمهاى كو نور افزود و كمال * آن بود آورده از كسب حلال
علم و حكمت زايد از لقمهء حلال * عشق و رقّت زايد از لقمه [ ىْ ] حلال
روغنى كآيد چراغ ما كُشد * آب دانش ، چون چراغى را كُشد
چون ز لقمه تو حسد بينى و نام * جهل و غفلت زايد آن را دان حرام
هيچ گندم كارى و جو بر دهد ؟ * ديدهاى اسبى كه كُرّهء خر دهد ؟
لقمه تخمست و برش انديشهها * لقمه بحر و گوهرش انديشهها
زايد از لقمهء حلال اندر دهان * ميل خدمت عزم رفتن آن جهان