تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
ظالم آن قومى كه چشمان دوختند * زان سخنها عالمى را سوختند
عالمى را يك سخن ويران كند * روبهان مرده را شيران كند
جانها در اصل خود عيسىدمند * يك زمان زخمند و گاهى مرهمند
گر حجاب از جانها برخاستى * گفت هر جانى مسيح‌آساستى
گر سخن خواهى كه گويى چون شكر * صبر كن از حرص و اين حلوا مخور
صبر باشد مُشتهاىِ زيركان * هست حلوا آرزوى كودكان
هر كه صبر آورد ، گردون بررود * هر كه حلوا خورد ، واپس‌تر رود

سرّ قول شيخ فريد الدّين عطّار - قدّس سرّه - :

تو صاحب نفسى اى غافل ! ميان خاك خون مىخور * كه صاحبدل اگر زهرى خورد ، آن انگبين باشد
صاحب دل را ندارد آن زيان * گر خورد او زهر قاتل را عيان
زانكه صحّت يافت از پرهيز رست * طالب مسكين ميان تَبْ دَرَست
گفت پيغمبر كه اى طالب حرى * هين مكن با هيچ مطلوبى مرى
در تو نمروديست ، در آتش مرو * رفت خواهى ، اوّل ابراهيم شو
چون نئى سبّاح و نى درياييى * در ميفكن خويش از خودرايى
او ز آتش ورد احمر آورد * از زيانها سود بر سر آورد
كاملى گر خاك گيرد ، زر شود * ناقص ار زر بُرد ، خاكستر شود
چون قبول حق بود آن مرد راست * دستِ او در كارها دست خداست
دست ناقص دست شيطانست و ديو * زانكه اندر دام تكليفست و ريو
لقمه و نكته‌ست كامل را حلال * تو نه‌اى كامل ، مخور ، مىباش لال
چون تو گوشى ، او زبان ، نى جنس تو * گوشها را حق بفرمود انصِتوا
كودك اوّل چون بزايد شيرنوش * مدّتى خامش بود او جمله گوش
مدّتى مىبايدش لب دوختن * از سخن تا او سخن آموختن