صد هزاران ضد را ضد مىكشد * بازشان حكم تو بيرون مىكشد
از عدمها سوى هستى هر زمان * هست ، يا رب ! كاروان در كاروان
خاصه هر شب جمله افكار و عقول * نيست گردد غرق در بحر افول
باز وقت صبح آن اللَّهيان * برزنند از بحر سر چون ماهيان
در خزان آن صد هزاران شاخ و برگ * از هزيمت رفته در درياى مرگ
باغ پوشيده سيه چون نوحهگر * در زمستان نوحه كرده بر خضر
باز فرمان آيد از سالار ده * هر عدم را كآنچه خوردى بازده
قريبُ مِنْه
من گنهكار توام ، رحمى بكن * برمكَن يكبارگيم از بيخ و بن
كافر پير ار پشيمان مىشود * چونكه عذر آرد ، مسلمان مىشود
حضرتت پررحمتست و پركرم * عاشق او هم وجود و هم عدم
كفر و ايمان عاشق آن كبريا * مسّ و نقره بنده [ ىِ ] آن كيميا
روز موسى پيش حق نالان شده * نيمشب فرعون هم گريان شده
كاين چه غُلّست اى خدا ! بر گردنم ؟ * ورنه غل باشد كه گويد من منم ؟
زانكه موسى را منوّر كرده [ اى ] * تو مرا هم زان مكدّر كرده [ اى ]
زانكه موسى را تو مَهرو كرده [ اى ] * ماه جانم را سيهرو كرده [ اى ]
خواجهتاشانيم امّا تيشهات * مىشكافد شاخ را در بيشهات
شاخ را بر تيشه دستى هست ؟ نى * هيچ شاخ از دست تيشه جست ؟ نى
حقّ آن قدرت كه آن تيشه تراست * از كرم كن اين كجيها را تو راست
باز با خود گفته فرعون : اى عجب ! * من نه در يا رَبَّنا امْ جمله شب ؟
در نهان خاكى و موزون مىشوم * چون به موسى مىرسم ، خون مىشوم ؟
نه كه قلب و قالبم در حكم اوست * لحظه [ اى ] مغزم كند ، يك لحظه پوست ؟
سبز گردم ، چون كه گويد : كشت باش * زرد گردم ، چون كه گويد : زشت باش