تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١

قريب منه

كرد حق و كرد ما هر دو ببين * كرد ما را هست دان ، پيداست اين
گر نباشد فعل خلق اندر ميان * پس مگو كس را : چرا كردى چنان ؟
خلق حق افعال ما را موجدست * فعل ما آثار حقّ ايزدست
حق محيط جمله آمد ، اى پسر ! * واندارد كارش از كارى دگر
گفت شيطان كه بِما اغْوَيْتَنى * كرد فعل خود نهان ديو دنى
گفت آدم كه ظَلَمْنا نَفسَنا * او ز فعل حق نبد غافل چو ما
در گنه او از ادب پنهانش كرد * زان گنه بر خود زدن او بر بخورد
بعد توبه ، گفتش : اى آدم ! نه من * آفريدم در تو آن جرم و محن ؟
نه كه تقدير و قضاى من بُد آن ؟ * چون به وقت عذر كردى آن نهان ؟
گفت : ترسيدم ادب نگذاشتم * گفت : من هم پاس آنت داشتم
هر كه آرد حرمت او حرمت برد * هر كه آرد قند ، لوزينه خورد
طيّبات از بهر كه ؟ للطّيّبين * يار را خوش كن برنجان و ببين
يك مثال اى دل ! پى فرقى بيار * تا بدانى جبر را از اختيار
دست كان لرزان بود از ارتعاش * وانكه دستى را تو لرزانى ز جاش
هر دو جنبش آفريده [ ىْ ] حق‌شناس * ليك نتوان كرد اين با آن قياس
زين پشيمانى كه لرزانيدىاش * مرتعش را كى پشيمان ديدىاش ؟
بحث عقلست اين چه عقل آن حيله‌گر * تا ضعيفى ره برد آنجا مگر
بحث جان اندر مقامى ديگرست * بادهء جان را ، قوامى ديگرست
آن زمان كه بحث عقلى ساز بود * اين عمر با بو الحكم همراز بود
چون عمر از عقل آمد سوى جان * بو الحكم بو جهل شد در بحث آن
سوى حس و سوى عقل او كاملست * گرچه خود نسبت به جان او جاهلست
بحث عقل و حس اثر دان يا سبب * بحث جانى يا عجب يا بوالعجب
ضوء جان آمد ، نماند اى مستضى ! * لازم و ملزوم و نافى مقتضى
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 151 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني