تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
لحظه [ اى ] ماهم كند ، يكدم سياه * خود چه باشد غير از اين كار إله ؟
پيش چوگانهاى حكم كن فكان * مىدوم اندر مكان و لا مكان
چونكه بىرنگى اسير رنگ شد * موسيى با موسيى در جنگ شد
چون به بىرنگى رسى كان داشتى * موسى و فرعون دارند آشتى
پس ز دفع خاطر اهل كمال * جان فرعونان بماند اندر ضلال
پس ز دفع اين جهان و آن جهان * مانده‌اند اين بىرهان بىاين و آن
سركشى از بندگان ذو الجلال * دان كه دارند از وجود تو ملال
كهربا دارند ، چون پيدا كنند * كاه هستى تو را شيدا كنند

فى انّ الأرواح جنود مجنّدة

نيكوان رفتند و سنّتها بماند * وز لئيمان ظلم و بدعتها بماند
تا قيامت هر كه جنس آن بدان * در وجود آيد ، بود رويش بدان
رگ رگست اين آب شيرين و آب شور * در خلايق مىرود تا نفح صور
نيكوان را هست ميراث از خوشاب * آن چه ميراثست اورَثنَا الكِتاب
شد نياز طالبان ار بنگرى * شعله‌ها از گوهر پيغمبرى
شعله‌ها با گوهران گردان بود * شعله آن جانب رود هم كان بود
نور روزن گرد خانه مىدود * زانكه خود برجى به برجى مىرود
هر كه را با اخترى پيوستگيست * مر ورا با اختر خود هم تكىست
طالعش گر زهره باشد در طرب * ميل كلّى دارد و عيش و طلب
ور بود مرّيخى خون‌ريزخو * جنگ و بهتان و خصومت جويد او
اخترانند از وراى اختران * كاحتراق و نحس نبود اندر آن
سايران در آسمانهاى دگر * غير اين هفت آسمان مشتهر
راسخان در تاب انوار خدا * نى به هم پيوسته ، نى از هم جدا
هر كه باشد طالع او زان نجوم * نفس او كفّار سوزد در رجوم